تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١

75 [ دلبرا سنبل هندوى تو در تاب چراست ]

ح
دلبرا سنبل هندوى تو در تاب چراست * زين صفت نرگس سيراب تو بىخواب چراست چشم جادوى تو كز بادهء سحرست خراب * روز و شب معتكف گوشه محراب چراست نرگس مست تو چون فتنه ازو بيدارست * همچو بخت من دل‌سوخته در خواب چراست مگر از خط سياه تو غبارى دارد * ورنه هندوى رسن‌باز تو در تاب چراست جزع خونخوار تو گر خون دلم مىريزد * مردم ديدهء من غرقهء خوناب چراست از درم گر تو برآنى كه برانى سهلست * اين‌همه جور تو با خواجو ازين باب چراست

76 [ كار ما بىقد زيبات نمىآيد راست ]

ح
كار ما بىقد زيبات نمىآيد راست * راستى را چه بلائيست كه كارت بالاست چون قد سرو خرام تو بگويم سخنى * در چمن سرو به بالاى تو مىماند راست به خطا مشك ختن لاف زد از خوش‌بوئى * با سر زلف تو پيداست كه اصلش ز ختاست زير هر موى چو زنجير تو ديوانه دليست * روى بنماى كه چندين دل خلقت ز قفاست با تو يكتاست هنوز اين دل شوريدهء من * چون سر زلف كژت قامتم ار زانك دوتاست رسم باشد كه به انگشت نمايند هلال * ابرويت چون مه‌نوزان سبب انگشت‌نماست نرگس جادوى مست تو بهنگام صبوح * فتنه‌اى بود كه از خواب صبوحى برخاست متحيّر نه در آن شكل و شمايل شده‌ام * حيرتم در قلم قدرت بىچون خداست به حقيقت نه مجازست بمعنى ديدن * صورتى را كه درو نور حقيقت پيداست نبُود شرط محبّت كه بنالند از دوست * زانك هر درد كه از دوست بُود عين دواست خواجو ار زانك ترا منصب لالائى نيست * زادهء طبع ترا لؤلؤ لالا لالاست

77 [ با منت كينه و با جمله صفاست ]

ح
با منت كينه و با جمله صفاست * اين هم از طالع شوريدهء ماست راستى را صنما بىقد تو * كار ما هيچ نمىآيد راست هر گياهى كه برويد پس ازين * از سر تربت ما مهر گياست مىكشم درد به امّيد دوا * گرچه درد از قبلت عين دواست
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 41 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى