75 [ دلبرا سنبل هندوى تو در تاب چراست ]
ح
دلبرا سنبل هندوى تو در تاب چراست * زين صفت نرگس سيراب تو بىخواب چراست
چشم جادوى تو كز بادهء سحرست خراب * روز و شب معتكف گوشه محراب چراست
نرگس مست تو چون فتنه ازو بيدارست * همچو بخت من دلسوخته در خواب چراست
مگر از خط سياه تو غبارى دارد * ورنه هندوى رسنباز تو در تاب چراست
جزع خونخوار تو گر خون دلم مىريزد * مردم ديدهء من غرقهء خوناب چراست
از درم گر تو برآنى كه برانى سهلست * اينهمه جور تو با خواجو ازين باب چراست
76 [ كار ما بىقد زيبات نمىآيد راست ]
ح
كار ما بىقد زيبات نمىآيد راست * راستى را چه بلائيست كه كارت بالاست
چون قد سرو خرام تو بگويم سخنى * در چمن سرو به بالاى تو مىماند راست
به خطا مشك ختن لاف زد از خوشبوئى * با سر زلف تو پيداست كه اصلش ز ختاست
زير هر موى چو زنجير تو ديوانه دليست * روى بنماى كه چندين دل خلقت ز قفاست
با تو يكتاست هنوز اين دل شوريدهء من * چون سر زلف كژت قامتم ار زانك دوتاست
رسم باشد كه به انگشت نمايند هلال * ابرويت چون مهنوزان سبب انگشتنماست
نرگس جادوى مست تو بهنگام صبوح * فتنهاى بود كه از خواب صبوحى برخاست
متحيّر نه در آن شكل و شمايل شدهام * حيرتم در قلم قدرت بىچون خداست
به حقيقت نه مجازست بمعنى ديدن * صورتى را كه درو نور حقيقت پيداست
نبُود شرط محبّت كه بنالند از دوست * زانك هر درد كه از دوست بُود عين دواست
خواجو ار زانك ترا منصب لالائى نيست * زادهء طبع ترا لؤلؤ لالا لالاست
77 [ با منت كينه و با جمله صفاست ]
ح
با منت كينه و با جمله صفاست * اين هم از طالع شوريدهء ماست
راستى را صنما بىقد تو * كار ما هيچ نمىآيد راست
هر گياهى كه برويد پس ازين * از سر تربت ما مهر گياست
مىكشم درد به امّيد دوا * گرچه درد از قبلت عين دواست