73 [ اين بوى بهارست كه از صحن چمن خاست ]
ش
اين بوى بهارست كه از صحن چمن خاست * يا نكهت مشكست كز آهوى ختن خاست
انفاس بهشتست كه آيد به مشامم * يا بوى اويست كه از سوى قرن خاست
اين سرو كدامست كه در باغ روان شد * وين مرغ چه نامست كه از طرف چمن خاست
بشنو سخنى راست كه امروز در آفاق * هر فتنه كه هست از قد آن سيم بدن خاست
سوداى دل سوختهء لاله سيراب * در فصل بهار از دم مشكين سمن خاست
تا چين سر زلف بتان شد وطن دل * عزم سفرش از گذر حب وطن خاست
آن فتنه كه چون آهوى وحشى رمد از من * گوئى ز پى صيد دل خستهء من خاست
هرچند كه در شهر دل تنگ فراخست * دلتنگيم از دورى آن تنگدهن خاست
عهديست كه آشفتگى خاطر خواجو * از زلف سراسيمهء آن عهدشكن خاست
74 [ گرنه مرغ چمن از همنفس خويش جداست ]
ش
گرنه مرغ چمن از همنفس خويش جداست * همچو من خسته و نالنده و دلريش چراست
آن چه فتنهست كه در حلقه رندان بنشست * وين چه شورست كه از مجلس مستان برخاست
گر از آن سنبل گلبوى سمنفرسا نيست * چيست اين بوى دلاويز كه با باد صباست
تا برفتى نشدى از دل تنگم بيرون * گرچه تحقيق ندانم كه مقام تو كجاست
شادى وصل نبايد من دلسوخته را * اگرش اينهمه اندوه جدائى ز قفاست
بوصال تو كه گر كوه تحمل بكند * اينهمه بار فراق تو كه بر خاطر ماست
گر قلم را سر آنست كه حال دل ما * دهدش دست كه گويد مگر او را سوداست
محمل آن به كه ازين مرحله بيرون نبرم * كه ره باديه از خون دلم ناپيداست
برضا از سر كوى تو نرفتم ليكن * ره تسليم گرفتم چو بديدم كه قضاست
چه بود گر بنمى نامه دلم تازه كنى * چه شود گر به خمى خامه كنى كارم راست
گر دهد باد صبا مژدهء وصلت خواجو * مشنو كان همه چون درنگرى باد هواست