چون جهانى را برخ آرام جان مىآمدى * از جهان جان ندا جان و جهان مىآمدت
در تكلّم لعل شيرينت چو مىشد درفشان * چشمههاى آب حيوان از دهان مىآمدت
چون ميان بوستان از دوستان رفتى سخن * گاهگاهى نام خواجو بر زبان مىآمدت
67 [ از سر جان درگذر گر وصل جانان بايدت ]
ش
از سر جان درگذر گر وصل جانان بايدت * بر در دل خيمه زن گر عالم جان بايدت
داروى درد محبّت ترك درمان كردنست * دُردى دردى بنوش ار زانك درمان بايدت
دادهاى خاتم بدست ديو و شادروان بباد * وانگه از ديوانگى ملك سليمان بايدت
راه تاريكى نشايد قطع كردن بىدليل * خضر راهى برگزين گر آب حيوان بايدت
از سر يكدانه گندم در نمىآرى گذشت * وز براى نزهت دل باغ رضوان بايدت
راه دريا گير اگر لؤلئى عمّانت هواست * دست دربان بوس اگر تشريف سلطان بايدت
حكم يونان يابد آن كش حكمت يونان بود * حكمت يونان طلب گر حكم يونان بايدت
دل بنا كامى بنه گر كام جانت آرزوست * ترك مستورى بده گر عيش مستان بايدت
بىسروسامان درآ خواجو اگر دارى سرى * وز سرسر درگذر گر زانك سامان بايدت
68 [ ساقيا ساغر شراب كجاست ]
ش
ساقيا ساغر شراب كجاست * وقت صبحست آفتاب كجاست
خستگى غالبست مرهم كو * تشنگى بىحدست آب كجاست
دُردنوشان درد را بصبوح * جز دل خونچكان كباب كجاست
همه عالم غمام غم بگرفت * خور رخشان مهنقاب كجاست
لعل نابست آب ديده ما * آن عقيقين مذاب ناب كجاست
تا بكى اشك بر رخ افشانيم * آخر آن شيشه گلاب كجاست
به سكه آتش زبانه زد در دل * جگرم گرم شد لعاب كجاست
از تف سينه و بخار خمار * جانم آمد بلب شراب كجاست
دلم از چنگ مىرود بيرون * نغمهء زخمهء رباب كجاست
بجز از آستان بادهفروش * هر شبم جايگاه خواب كجاست
دل خواجو ز غصّه گشت خراب * مونس اين دل خراب كجاست