تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦

771 [ كيست كه گويد به بارگاه سلاطين ]

ش
كيست كه گويد به بارگاه سلاطين * حال گدايان دل‌شكستهء مسكين سوخته‌اى كو كه خون ز ديده ببارد * از سر سوزم چو شمع بر سر بالين درگذر اى باغبان كه بلبل سرمست * باز نيايد به غلغل تو ز نسرين با رخ بستان‌فروز ويس گلندام * كس نبرد نام گل بمجلس رامين كى برود گر هزار سال برآيد * از سر فرهاد شور شكّر شيرين عاشق صادق كسى بود كه نخواهد * ملكت كسرى بجاى مهر نگارين شمسهء چين نيست در تصوّر اورنگ * جز رخ گلچهر ماهروى خورآئين مرغ دل از زلف دلبران نبرد جان * كبك نيابد امان ز چنگل شاهين منكر خواجو مشو كه اهل نظر را * روى بتان قبله است و كيش مغان دين

772 [ هركه شد با ساكنان عالم علوى قرين ]

ش
هركه شد با ساكنان عالم علوى قرين * گو بيا در عالم جان جان عالم را ببين اى كه در كوى محبّت دامن‌افشان مىروى * آستين بر آسمان افشان و دامن بر زمين چنگ در زنجير گيسوى نگارى زن كه هست * چين زلفش فارغ از تاب و خم ابرو ز چين رخت هستى از سر مستى بنه بر آستان * دست مستى از سر هستى مكش در آستين بگذر از اندوه و شادى و ز دو عالم غم مدار * يا چو شادى دل‌نشان شو يا چو انده دلنشين مىكشد ابروى تركان بر شه خاور كمان * مىكند زلف بتان بر قلب جانبازان كمين كافرم گر دين‌پرستى در حقيقت كفر نيست * كآنكه مؤمن باشد ايمانش كجا باشد بدين گر كشند از راه كينش ور كشند از راه مهر * مهربان از مهر فارغ باشد و ايمن ز كين حور و جنّت بهر دينداران بود خواجو و ليك * جنّت ما كوى خمّارست و شاهد حور عين

773 [ نسيم صبح كز بويش مشام جان شود مشكين ]

ش
نسيم صبح كز بويش مشام جان شود مشكين * مگر هر شب گذر دارد بر آن گيسوى مشك‌آگين
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 356 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى