661 [ من بار هجر مىكشم و ناقه محملم ]
س
من بار هجر مىكشم و ناقه محملم * برگير ساربان نفسى بارى از دلم
طوفان آب ديده گر ازين صفت رود * زين پس مگر سفينه رساند به منزلم
با درد خود مرا بگذاريد و بگذريد * كاين دم نماند طاقت قطع منازلم
گفتم قدم برون نهم از آستان دوست * از آب ديده پاى فرورفت در گلم
هرجا كه مىنشينم و هرجا كه مىروم * نقشش نمىرود نفسى از مقابلم
گر ديگرى بضربت خنجر شود قتيل * من كشتهء دو ساعد سيمين قاتلم
آن دم كه خاك گردم و خاكم شود غبار * از بحر عشق باد نيارد به ساحلم
هرچند عمر در سر تحصيل كردهام * بىحاصليست در غم عشق تو حاصلم
خواجو برو كه قافله كوس رحيل زد * اى دوستان چه چاره چو من در سلاسلم
662 [ آيد ز نى حديثى هردم به گوش جانم ]
س
آيد ز نى حديثى هردم به گوش جانم * كآخر بيا و بشنو دستان و داستانم
من آن نيم كه ديدى و آوازهام شنيدى * در من به چشم معنى بنگر كه من نه آنم
گر گوش هوش دارى بشنو كه بازگويم * رمزى چنان كه دانى رازى چنان كه دانم
من بلبل فصيحم من همدم مسيحم * من پردهسوز انسم من پردهساز جانم
من بادپاى روحم من بادبان نوحم * من رازدار غيبم من راوى روانم
گاه ترانه گفتن عقلست دستيارم * در شرح عشق دادن روحست ترجمانم
عيسى روان فزايد چون من نفس برآرم * داود مست گردد چون من زبورخوانم
در گوش هوش پيچد آواز دلنوازم * وز پردهء دل آيد دستان دلستانم
بىفكر ذكر گويم بىلهجه نغمه آرم * بىحرف صوت سازم بىلب حديث رانم
پيوسته در خروشم زيرا كه زخم دارم * همواره زار و زردم زانرو كه ناتوانم
اكنون كه صوفىآسا تجريد خرقه كردم * بنگر چو بتپرستان زنّار بر ميانم
ببريدهاند پايم در ره زدن و ليكن * با اين بريده پائى با باد همعنانم
معذورم ار بنالم زيرا كه مىزنندم * ليكن چه چاره سازم كز خويش در فغانم
وقتى كه طفل بودم هم خرقه بود خضرم * اكنون كه پير گشتم همدست كودكانم