آب رخ پيش ما كسى دارد * كه بود خاك آستان شما
مىكند مرغ جان ما پرواز * دمبهدم سوى آشيان شما
چه بود گر بما رساند باد * بوئى از طرف بوستان شما
خواب خوش را بخواب مىبينم * از غم چشم ناتوان شما
زلف دلبند اگر برافشانند * برفشانيم جان بجان شما
دل خواجو نگر كه چون زده است * چنگ در زلف دلستان شما
34 [ اگر سرم برود در سر وفاى شما ]
ش
اگر سرم برود در سر وفاى شما * ز سر برون نرود هرگزم هواى شما
به خاك پاى شما كان زمان كه خاك شوم * هنوز برنكنم دل ز خاك پاى شما
چو مرغ جان من از آشيان هوا گيرد * كند نزول به خاك در سراى شما
در آن زمان كه روند از قفاى تابوتم * بود مرا دل سرگشته در قفاى شما
شوم نشانهء تير قضا بدان اوميد * كه جان ببازم و حاصل كنم رضاى شما
كرا بجاى شما در جهان توانم ديد * چرا كه نيست مرا هيچكس بجاى شما
ز بندگى شما صد هزارم آزاديست * كه سلطنت كند آن كو بود گداى شما
گرم دعاى شما ورد جان بود چه عجب * كه هست روز و شب اوراد من دعاى شما
كجا سزاى شما خدمتى توانم كرد * جز اينكه روى نپيچم زنا سزاى شما
غريب نيست اگر شد ز خويش بيگانه * هرآن غريب كه گشتست آشناى شما
اگر به غير شما مىكند نظر خواجو * چو آب مىشودش ديده از حياى شما
35 [ آن ماه مهر پيكر نامهربان ما ]
ح
آن ماه مهر پيكر نامهربان ما * گفت اى بنطق طوطى شكرستان ما
وقت سحر شدى به تماشاى گل بباغ * شرمت نيامد از رخ چون گلستان ما
در باغ سرو را ز حيا پاى در گِلست * از اعتدال قدّ چو سرو روان ما
برگ بنفشه كز چمن آيد نسيم او * تابيست از دو سنبل عنبرفشان ما
آب حيات كز ظلماتش نشان دهند * آبيست پيش كوثر آتشنشان ما
مائيم فتنهاى كه در آخر زمان بود * ور نى كدام فتنه بود در زمان ما