بنمود چشم مست و به رمزم عتاب كرد * كآخر چنين بود غمت از ناتوان ما
در باغ وصل اگر نبود چون تو بلبلى * كم گير پشهئى ز هماى آشيان ما
مىكرد در كرشمه به ابرو اشارتى * يعنى گمان مبر كه كشد كس كمان ما
كس با ميان ما نكند دست در كمر * الّا كمر كه حلقه شود بر ميان ما
خواجو اگرچه در سر سوداى ما رود * تا باشدش سرى سر او و آستان ما
36 [ مغنّى وقت آن آمد كه بنوازى رباب ]
ح
مغنّى وقت آن آمد كه بنوازى رباب * صبوحست اى بت ساقى بده شراب
اگر مردم بشوئيدم به آب چشم جام * وگر دورم بخوانيدم به آواز رباب
فلك در خون جانم رفت و ما در خون دل * مى لعل آب كارم برد و ما در كار آب
مرا بر قول مطرب گوش و مطرب در سماع * من از بادام ساقى مست و ساقى مست خواب
چو هندو زلف دودآساى او آتشنشين * چو طوطى لعل شكرخاى او شيرين جواب
دل از چشمم به فريادست و چشم از دست دل * كه هم پرعقابست آفتاب جان عقاب
كبابم از دل پرخون بود وقت صبوح * كه مست عشق را نبود برون از دل كباب
سر كويت ز آب چشم مهجوران فرات * سرانگشتت به خون جان مشتاقان خضاب
دلم چون مار ميپيچد ز مهرم سر مپيچ * رخت چون ماه مىتابد ز خواجو رخ متاب
37 [ اى دل نگفتمت كه ز زلفش عنان بتاب ]
س
اى دل نگفتمت كه ز زلفش عنان بتاب * كاهنگ چين خطا بود از بهربهر مشك ناب
اى دل نگفتمت كه ز لعلش مجوى كام * هرچند كام مست نباشد مگر شراب
اى دل نگفتمت كه بچشمش نظر مكن * كز غم چنان شوى كه نبينى بخواب خواب
اى دل نگفتمت كه ز تركان بتاب روى * زانرو كه ترك ترك ختائى بود و صواب
اى دل نگفتمت كه مرو در كمند عشق * آخر به قصد خويش چرا مىكنى شتاب
اى دل نگفتمت كه اگر تشنه مردهئى * سيراب كى شود جگر تشنه از شراب
اى دل نگفتمت كه منال ارچه روشنست * كز زخم گوشمال فغان مىكند رباب
اى دل نگفتمت كه مريز آبروى خويش * پيش رخى كزو برود آبروى آب
اى دل نگفتمت كه ز خوبان مجوى مهر * زانرو كه ذرّه مهر نجويد ز آفتاب
اى دل نگفتمت كه درين باغ دل مبند * كز اين مدت جوى نگشايد به هيچ باب
اى دل نگفتمت كه مشو پايبند او * زيرا كه كبك را نبود طاقت عناب
اى دل نگفتمت كه مرو در هواى دل * طاوس را چه غم ز هوادارى ذباب
اى دل نگفتمت كه طمع بركن از لبش * هرچند بىنمك نبود لذّت كباب
اى دل نگفتمت كه سر از سنبلش مپيچ * كافتى از آن كمند چو خواجو در اضطراب