گر تو صد سال كنى ناله و زارى خواجو * گل صدبرگ كى از بانگ هزار انديشد
324 [ هركه او را قدمى هست ز سر ننديشد ]
ش
هركه او را قدمى هست ز سر ننديشد * وانكه او را گهرى هست ز زر ننديشد
عجب از لاله دلسوخته كو در دم صبح * از خروشيدن مرغان سحر ننديشد
آنكه كام دل او ريختن خون منست * از دل ريش من خستهجگر ننديشد
هركه خاطر به كسى داد چه بيمش ز خطر * كآنكه رفت از پى خاطر ز خطر ننديشد
پيش شمع رخ زيباى تو گر جان بدهم * نبود عيب كه پروانه ز پر ننديشد
خستهء ضرب تو از تيغ و سنان غم نخورد * كشتهء عشق تو از تير و تبر ننديشد
سر اگر در سر كار تو كنم دورى نيست * كآنكه در دست تو افتاد ز سر ننديشد
نكنم ياد شب هجر تو در روز وصال * كآنكه شد ساكن جنّت ز سقر ننديشد
مكن انديشه كه خواجو نكند ياد لبت * كاين خيالست كه طوطى ز شكر ننديشد
325 [ اسير قيد محبّت ز جان نينديشد ]
س
اسير قيد محبّت ز جان نينديشد * قتيل ضربت عشق از سنان نينديشد
غريق بحر مودّت ز سيل نگريزد * حريق آتش مهر از دخان نينديشد
شكار دانهء هستى ز دام سر نكشد * مقيم خانهء رندى ز خان نينديشد
ز هاىوهوى رقيبان چه غم كه شبرو عشق * ز هاىوهوى سگ پاسبان نينديشد
گرم تو صيد شوى گو حسود جان مىده * كه گرگ چو برّه برد از شبان نينديشد
چو گل نقاب برافكند بلبل سحرى * فغان برآرد و از باغبان نينديشد
ز نوك ناوك چشمت چه غم كه در صف عشق * كسى سپه شكند كو ز جان نينديشد
ترا كه غارت دل مىكنى چه غم ز كسى * كه هركه ره زند از كاروان نينديشد
كرا بجان جهان دسترس بود هيهات * مگر كسى كه ز جان و جهان نينديشد
نسيم باد صبا چون به گل درآويزد * ز شور بلبل فريادخوان نينديشد
چه سستمهر طبيبى كه درد خواجو را * دوا تواند و زان ناتوان نينديشد