طريقت و حقيقت نيكو داند و به اصول شريعت عالم باشد و به آداب طريقت عارف و بر اسرار حقيقت واقف . تا چون مريد را در شريعت اشكالى افتد او به علم خود بيان كند ، و چون در طريقت واقعهاى روى نمايد به معرفت تقرير كند ، و چون در حقيقت او را سرّى پيدا شود به بصيرت خود تحقيق آن را باز نمايد .
و مريد بايد كه وقتى خرقه پوشد كه داند كه بر آن استقامت تواند نمودن بر عنا و رنج و مشقّت طريقت و مجاهدهء رياضت اهل حقيقت صبر تواند كردن و از عهدهء آن خرقه به تمامى تواند بيرون آمدن .
و معنى خرقه پوشيدن آن است كه خود را به رنگ مشايخ ما تقدّم باز مىنمايد و آن دعوى است . اگر معنى با اين نباشد جمله مشايخ روز قيامت خصم او باشند ، و اگر معنى بجاى آرد جمله شفيع او شوند ، و اگر معنى بجاى نيارد و به دعوى قناعت كند خرقه داد خود از وى بستاند ، و دعوى دار بىمعنى روز قيامت سياه روى باشد .
و در خبر است كه اين جماعت فقر [ ا ] را روز قيامت در صف دزدان حشر كنند . ايشان گويند ما در دنيا چيزى ندزديدهايم و از دزدان نبودهايم . ايشان را گويند شما دزدان طريقتيت « 1 » . لباس و صورت مردان را دزديدهايت ، و هر كه درين راه آيد و باز گردد مرتدّ طريقت باشد و او بدتر از مرتدّ شريعت است . زيرا كه مرتدّ شريعت چون كلمهء « لا إله الا اللّه » بگويد نجات يابد اگر چه هر طاعت كه كرده بود بر باد داده باشد ، اما مرتدّ طريقت به عمل ثقلين به سر كار نيابد .
بزرگان گفتهاند : « طلب الحال بعد الزوال محال » ، و هرآينه بايد كه اقتدا به شيخى كند و خرقه ازو پوشد تا لقمهء فقر بر وى حلال باشد . و چون خواهد كه خرقه پوشد و جامهها ، اوّل ، جامهاى كه عادت داشته باشد بيرون كند و بيفگند . آنگاه خرقه پوشد . و بهترين جامههاى اهل خرقه پشمين است .
اوّل كسى كه خرقه پوشيد آدم بود و حوّا عليهما السّلام ، چون از نعمت بهشت به محنت دنيا افتادند برهنه بودند . جبرئل عليه السّلام بيامد و گوسفندى بياورد تا ايشان پشم آن گوسفند باز كردند ، و حوّا برشت و آدم بر ببافت و در پوشيدن « 2 » .
هامش
( 1 ) - ( - طريقت ايت ) .
( 2 ) - كذا در اصل ، ( - در پوشيدند ) .