و رسول اللّه يكى را ديد با جامهء چركين . فرمود كه اين كس چيزى نمىيابد كه جامهء خود را بشويد ؟ و ديگر جاى فرموده است كه خداى تعالى جامهء چركين را دشمن مىدارد .
و اين قوم به جامههاى مشايخ تبرّك كنند ، و اصل آن از آنجاست كه رسول صلّى اللّه عليه و سلّم با اصحاب به خانه در آمد و خانه مملوّ گشت . جرير بن عبد اللّه البجلى بيامد و جاى نيافت . بيرون خانه بنشست . رسول اللّه او را بديد . جامهاى از آن خود بگرفت و در پيچيد و به سوى او انداخت و او را گفت بر اينجا بنشين . جرير جامه را بگرفت و بر روى نهاد و بر آنجا بوسه داد .
و قومى نيز بر دو جامه اختصار كنند به مثل كسى كه احرام گيرد ، يعنى يكى را در ميان بندند و يكى را در خود كشند . اما جمهور مشايخ اين نوع را كراهت داشتهاند ، مگر محرم را يا كسى را كه مجاور مكّه گردد كه درين نوع شهرتى است و اظهار زيادتى بر اقران خود و خلاف عادت است . و بر يكى جامه اختصار كردن مستحبّ است .
شيخ محمد حريرى « 1 » مىگويد در بغداد درويشى بود كه زمستان و تابستان به يكى جامه مىگذاشت . او را ازين سؤال كردند . گفت وقتى من در كثرت جامهها مىكوشيدم . شبى ديدم كه مرا در بهشت آوردند . جماعتى از ياران خود را ديدم بر مايدهاى نشسته . قصد ايشان كردم .
ملايكه در ميان حايل شدند و مرا نگذاشتند و گفتند ايشان كسانىاند كه در دنيا يك جامه داشتند و تو را جامهها بسيار است . از خواب بيدار شدم و نذر كردم كه يكى جامه بيش نپوشم تا آنگاه كه ديدار خداى را بينم .
و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم گليم پوشيدى و جامهء نرم نپوشيدى و شب گليم خود را دو تاه كردى و بر آنجا خفتى . شبى عايشه رضى اللّه عنها فراشى نو ساخته بود . بينداخت . رسول همهء شب در آن فراش از پهلو به پهلو برمىگشت و آرام نمىيافت . چون بامداد شد عايشه را گفت همان گليم كهنهء مرا بيار و اين فراش را از من دور كن كه مرا دوشينه بر آنجا هيچ خواب نيامد .
و همچنين نيز شبى در خانهء رسول اللّه پنج دينار يا شش دينار بود ، آن شب نيز رسول اللّه را
هامش
( 1 ) - در كتب اعلام و طبقات صوفيه نام اين شخص ديده نشد ، شايد منظور ابو محمد جريرى باشد كه در غالب كتب تصرف ذكرش آمده و از بزرگان صوفيه بوده است .