سفيان ثورى مىفرمايد : « من قال انا مؤمن عند اللّه فهو من الكذّابين و من قال انا مؤمن حقا فهو بدعة . » پرسيدن پس چگونه گويد ؟ فرمود كه اگر كسى شما را سؤال كند كه تو مؤمنى ؟ در جواب بگوييت كه
« آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ »
« 1 » تا پايان آيت .
حسن بصرى را رضى اللّه عنه پرسيدن كه تو مؤمنى ؟ گفت « ان شاء اللّه » . گفتند يا ابا سعيد در ايمان استثنا مىكنى ؟ گفت مىترسم كه بگويم من مؤمنم نبايد كه خداى گويد كه « كذبت يا حسن » بعد از آن من دوزخى بمانم .
بعضى از علما اين سؤال را كه تو مؤمنى بدعت داشتهاند و گفتهاند كه اگر تو را پرسند كه تو مؤمنى تو جواب اين بگوى كه « آمنت باللّه و كتبه و رسله . »
و بعضى گفتهاند كه اگر پرسند تو مؤمنى جواب بگوى كه من در ايمان به شك نيستم و اين سؤال تو از ايمان بدعت است .
ابراهيم نخعى رضى اللّه عنه مىگويد كه چون تو را از ايمان پرسيدن « 2 » تو كلمهء « لا إله الا اللّه » گوى .
علقمه را رضى اللّه عنه پرسيدن « أ مؤمن انت » ، قال : « ذلك ان شاء اللّه . »
سفيان ثورى مىگويد ما به خداى و رسل او و ملايكه و كتب ايمان آورديم و ليكن نمىدانيم كه پيش خداى ما چهايم ؟
منصور بن زادان روايت مىكند كه از صحابه رسول سؤال كردندى كه « أ مؤمن انت » ، گفتى « انا مؤمن ان شاء اللّه . »
استثنا در ايمان از عين ايمان است و ترسيدن از شرك و نفاق نيز مزيد ايمان است ، تا هيچ بنده دل بر چيزى ننهد و به چيزى ساكن نشود و نفس خود را به صفتى تزكيه نكند .
سرّى سقطى مىفرمايد اگر مرد در باغى درآيد كه در وى انواع اشجار باشد و برين درختان انواع و اجناس طيور باشند و هر مرغى از آن مرغان به زبان خود او را گويند كه « السلام يا ولى اللّه » و نفس او به اين معنى ساكن شود و اين سخن را در خاطر راه دهد ، او اسيرى باشد در دست نفس خود .
هامش
( 1 ) - « و ما انزل الى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط » ( 136 ، البقره ) .
( 2 ) - اصل : پرسندن ( ؟ )