فصّ آداب الايمان
طلب حلال فريضه است و زمين از حلال خالى نيست ، از بهر آنكه خداى تعالى به ترك طلب حلال مطالبه خواهد كردن . اگر حلال محال بودى و ممكن نبودى حق مطالبه نكردى ، الّا آن است كه در بعضى مواضع كمتر است و در بعضى بيشتر .
هر آن كس را كه ظاهر او نيكو باشد و بر جادّهء شريعت بود مال و كسب او را به حرام متهم مكن ، و كسب و تجارت و صناعت مباح است و شايد كردن به جهت قوت طاعت و تقوى ، و اين عمل را سبب رزق خود نداند كه رزق خداى بسبب و علت نيست .
و پايان كسبها گدايى است و كسى را كه جوان باشد ، يا دست و پاى درست باشد و او به قوّت باشد او را گدايى حرام باشد و سؤال از خلق حلال نباشد .
و مريد را لا بدّ است كه رنج خود از خلق برگيرد و بر هيچ كس گرانبارى نكند و ثقالت خود بر ديگرى ننهد ، و تا تواند بايد كه از زنان چيزى قبول نكند و رفق نطلبد ، نه براى خود و نه براى غيرى .
و در كسب كردن و سخن گفتن در معامله ورع و پرهيزگارى بجاى آرد ، بلكه در جميع حركات ورع و تقوى را پيشه كند و از آن كه در قول و فعل او خلاف رود دور باشد .
و در خورش و پوشش و مسكن فراخى بسيار طلب نكند كه حلال اسراف تحمّل نكند .
و ديگر آن كه مريد چون شهوات در نفس خود زرع كند بيخ او محكم گردد و مريد در باطن هيچ سعتى و راحتى نيابد ، و عجب باشد كه آن بيخ بركنده شود .
و بدانكه اجماع مشايخ است كه كمال ايمان در قول زبان و تصديق دل و عمل اركان است .
هر كه اقرار به زبان ترك كند كافر گردد ، و هر كه را تصديق دل نبود منافق است ، و هر كه