تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
اعمال را ترك كند فاسق است ، و هر كه متابعت رسول نكند مبتدع است . و بعضى مردم در ايمان از بعضى افضل‌اند . معرفت دل سود ندارد تا آنگاه كه دو كلمهء شهاده را به زبان بگويد ، مگر كه عذرى باشد كه شريعت آن را مسموع دارد . و گفته‌اند كه استثنا در ايمان چنان كه گوئى « انا مؤمن ان شاء اللّه » او از شك در ايمان نيست بلك تأكيد و مبالغت ايمان است ، از بهر آنكه امر ايمان حكم غيب است . حسن بصرى را سؤال كردن « 1 » رضى اللّه عنه « ا مؤمن انت حقّا ؟ » گفت اگر مراد تو ازين ايمان آن ايمان است كه خون و مال مرا معصوم دارد و كشته و نكاح من حلال گردد من مؤمنم حقّا ، و اگر مراد تو آن ايمان است كه با او به بهشت درآيم و از دوزخ خلاص يابم و خداى رحمن به او از من راضى گردد « انا مؤمن ان شاء اللّه . » خداى مىفرمايد :
« لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ . »
در سخن خداى و درآمدن رسول به مسجد حرام هيچ شكى نيست و مع هذا « ان شاء اللّه » فرمود . پس معلوم شد كه اين كلمه درين مقام به جهت شك را نيست . بعضى از مشايخ را پرسيدن « 1 » كه مراد خداى ازين كلمهء استثنا درين آيت چيست ؟ فرمود « 2 » كه مراد ادب و تنبّه بندگان است كه خداى تعالى با كمال علم خود به عواقب امور « ان شاء اللّه » فرمود « 2 » . پس هيچ كس ديگر را با علم قاصر خود روا نباشد كه حكم كند « و ان شاء اللّه » نگويد ، و رسول خداى نيز چون به مقابر رسيدى گفتى : « السلام عليكم دار قوم مؤمنين و انا ان شاء اللّه بكم لاحقين » ، و رسول اللّه را در مرگ و لحوق به مردگان هيچ شكى نبود . و شيخ سهل رضى اللّه عنه فرموده است : « من علامة الاولياء انهم يستثنون فى كل شىء » . و هر كس كه گويد كه چنين و چنين كنم و « ان شاء اللّه » نگويد روز قيامت خداى از وى باز خواست كند ، « ان شاء عذبه و ان شاء غفر له . » و خداى تعالى نهى كرده است رسول خود را صلى اللّه عليه و سلّم كه سخنى گويد كه « ان شاء اللّه » به آن سخن نباشد ،
« وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ . »
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ، در موارد ديگر هم ( از جمله صفحهء بعد ) اين نوع استعمال محاوره‌اى فراوان ديده مىشود و ازين پس اشارتى بدين موارد نخواهد شد . ( 2 ) - در هر دو مورد « فرومود » .
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 9 | ايرج افشار / أبو المفاخر يحيى باخرزى