معشوق يكى است . و اين مسئله در حكمت نيز مبرهن است و پيش اهل طريقت ثابت .
كفر
در اشعار مراد ازين لفظ كفر دينى كه ضدّ اسلام است نيست . و در اصل لغت عرب پوشيدن را كفر گويند به فتح الكاف و اين سه حرف ك . ف . ر . دلالت بر ستر مىكند به هر صيغه كه مىگردد ، مثل كافر و كفّارت و مكفّر و كفّار و كفور و مكفور .
و اين لفظ كفر در مقام مدح و ذمّ آيد .
بقاى صفات ذميمه را در بنده تا توجّه او به غير با ديدن غير حقّ در دارين ، يا فاعل افعال غير حقّ را ديدن ، يا يكديگر را به ربوبيّت قبول كردن و طاعت داشتن ، اين جمله كفر و شرك مذموم است در طريقت .
و امّا كفر محمود آن است كه دارين و منزلين را بر دل خود پوشانى و كافر طاغوت نفس خود شوى تا او مستور فناى صفات خود و استعداد ذاتى خود گردد و هستى او هيچ نماند . آنگه سرّ هويّت اللّه پديد آيد و حقيقت ايمان عيان گردد . آنگاه مؤمن حقيقى شوى . قال اللّه تعالى :
« فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى »
، يعنى بالتّوحيد ، و هو لا إله الّا اللّه .
نور آفتاب شهود احديّت به سرّ اظهار كفر چون بتابد ستارگان محسوسات و معقولات و ظنّيات و محدثات و جايزات همه بر ديدهء دل مكفور و مستور گردند .
بيت
اى كفر دريغا كه مغان از تو بلافند * اسم تو پرستند و ز عين تو معافند
يا خود كفر مذموم آن است كه حقايق دين پوشيده ماند و بنده به اعمال وجهى و طاعات رسمى و عبادات تقليدى قانع آيد .
و كفر محمود و حقيقى آن است كه ظواهر باطن گردد و باطن در باطن ظاهر شود . نور كشف حقايق مر ظلمت تقليدات و عادات را مستور و مكفور كند و اسماء و صفات سالك را مطموس گرداند . كفر غيب عين شود و عين اعيان و ذوات كفر گردد .