يا ز شب نيمى بد بيشترش يا كمتر * پيرى از غرفه برون كرد سر و رخ بنمود
گفت خير است بدين وقت كه ديوانه شدى * مغز پرداختى آخر بنگويى كه چه بود ؟
گفتمش در بگشا گفت برو خيره مگوى * در چنين وقت ز بهر چو تو اى در كه گشود ؟
مسجد است اين كه به هر لحظه درش بگشايند ! * تا درآيى تو و اندر صفّ پيش استى زود
اين خرابات مغان است و درو زنده دلان * اندرو جام شراب است و دف و رود و سرود
زر و سر را نبود هيچ درين بقعه محلّ * سودشان جمله زيان است و زيانشان همه سود
امّا خرابات مذموم وجودى را گويند كه از شراب غرور مست غفلت باشد ، و تقليد و عادات درو ثابت و راسخ ، و رسوم حقايق و احوال دين و دل درو خراب ، و محبّت دنيا و اغيار به كمال ، و مطربان شهوات با نغمات طول امل بر كار ، چنانك حال زار ماست ، نعوذ باللّه من خراب السرّ .
شاهد
اين لفظ عبارتست از عيان معانى حقّانى حقيقى ، چون كما هى مشاهده گردد و درو شكّ و غلط نماند و قابل تغيّر نباشد . جهت آنك تا بقيّهء حجابى باقى باشد شاهد نگويند و چون حجاب نماند و به عين درآيد و عيان گردد بعد از آن اگر معلوم آن معنى متغيّر گردد از جهت نقصان عين ناظر باشد و عدم مشاهدهء او ،
« شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ »
، فاعلم انّه لا إله الّا هو و ما شهدنا الّا بما علمنا .
شهادت مستلزم علم است ، و علم و عالم و معلوم يكى است . چنانك عشق و عاشق و