حساب در آرى آنگاه بدانى كه او ضدّ خداى و منازع حضرت الهيّت است و خواهان آن است كه او خدايى كند و به بندگى سر فرونمىآرد ، چنانك خداى عزّ و جلّ بندگان را فرموده است كه مرا ثناگوئيت و مدح خوانيت . نفس تو نيز اين را مىطلبد كه مردم او را در هر كارى مدح و ثنا گويند .
و حقّ تعالى از بندگان مطالبه مىكند كه مخالفت امر و نهى من مكنيت و نفس تو نيز طالب اين است .
و حقّ تعالى از بندگان مطالبه مىكند تا به حقّ رغبت نمايند و از قهر او بترسند و نفس ترا نيز همين مىبايد كه مردم به تو رغبت كنند و از خلاف تو بترسند به هر وجهى كه باشد .
و حقّ جلّ جلاله مذكور است به هر لسانى و باقى نفس تو را نيز همين مىبايد كه مشهور گردد و نام او باقى ماند و كبريا و قهّارى صفت حقّ است . نفس تو را نيز همين مىبايد كه بر غير تكبّر كند و عظمت به قدر اظهار كند و غير را مقهور خود گرداند ، و اين معنى در كلام الهى است كه : « ليس فى الملك منازع غير نفسك » ، و قال اللّه تعالى :
« أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ »
.
و گفتهاند چنانك بصر محلّ رؤيت است و گوش محلّ سمع است نفس نيز لطيفهاى است درين قالب به وديعت ، و او محلّ اخلاق مذمومه است . چنانك روح لطيفهاى است درين قالب و محلّ اخلاق محموده است .
و گفتهاند روح معدن خير است و نفس معدن شرّ . و عقل لشكر روح است و هوا لشكر نفس است ، و توفيق خداى تعالى مدد روح است و خذلان خداى مدد نفس است . و دل در ميان اين دو پادشاه و لشكر است . هر كدام غالب مىشوند شهر دل را فرومىگيرند .
و بدانك جملهء امور از سه وجه « 1 » بيرون نيست : يكى امر آن است كه حقيقت و رشد او ظاهر و مبيّن است و متابعت او واجب ، و امر دوم آن است كه گمراهى و غرابت او ظاهر و
هامش
( 1 ) - اصل : وجهه .