و گفتهاند هر عمل حقّى كه باطل با آن شريك شود آن عمل از طرق حقّيت بيرون آيد و به طرق باطل درآيد كه حقّ غيور است ، عمل به شركت غير را قبول نكند .
و اگر از احوال و عبادات بنده چيزى ظاهر شود كه او را در اظهار آن قصد نباشد باكى نبود و خللى نيارد .
و مرد را مقام اخلاص آنگاه صحيح شود كه مقادير « 1 » خلايق را بشناسد ، يعنى ضعف خلايق و قلّت منفعت و مضرّت ايشان را بداند ، چنانك ابراهيم خليل عليه السّلم خلق را صفت كرده است ، قال اللّه تعالى :
« لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ وَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً »
.
و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم مىفرمايد كه هيچ كس حلاوت ايمان را نيابد تا آنگاه كه نداند كه آنچ تقدير شده است كه با او برسد خطا نخواهد شدن و هرآينه به او خواهد رسيدن و 0 آنچ نارسيدنى است ممكن نيست كه اصلا به او برسد .
و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم فرمود كه از ضعف يقين يكى آن است كه خواهى كه مردمان را راضى كنى به عملى « 2 » كه سخط و غضب خداى به آن عمل باشد . و دوم آنك روزى را خداى به تو مىرساند و تو بر رسيدن رزق خلق را مدح كنى يا به جهت چيزى كه خداى به تو نداده است و روزى تو نكرده خلق را به آن مذمّت كنى . روزى تقدير ناكرده را حرص هيچ حريصى به خود نتواند كشيد ، و رزق تقدير كرده را كراهت هيچ كارهى دفع نتواند كردن ، قال اللّه تعالى :
« وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ »
.
هامش
( 1 ) - اصل : مقابر ( تصحيح احتمالى از محمد تقى دانشپژوه ) .
( 2 ) - اصل : عمل .