به محاسن بسيار فرونيارد ، و سخن بسيار نگويد الّا آنك ضرورت باشد ، و در سخن دست بسيار نجنباند و آواز بلند نكند و حركات خارج نكند .
و در خانقاه چون به مقام كه جاى نشستن جمع است درآيد راست بر سجّادهء خود رود و بنشيند . مقام معلوم معيّن خود را ديگر نكند .
و اگر سجّاده را دو تاه اندازد آن طرف كه دو لب او گشاده است از جانب دست چپ دارد ، و آن طرف كه ميان او بسته است از جانب دست راست دارد .
و جوانان بايد كه دايم بر سجّاده ننشينند . وقت عبادت و قرآن خواندن بر سر سجّاده نشينند و ديگر اوقات را به خدمت مستغرق گردانند .
و عصا داشتن سنّت است در سفر و حضر ، و در ميان صوفيّه عصا آن را گويند كه سنان آهنين داشته باشد يا پارهء آهن بر پايان او باشد . و آن را كه آهن نباشد حساب عصا ندارد ، آن را چوب دستى گويند . و در عرب اين عصاء با سنان و آهن را عكّاز گويند و چوب دستى را عصا خوانند . لكن در عجم همه را عصا مىخوانند .
و چون به خانقاه يا خدمت عزيزى درآيى سنان عصا را مايل به سوى خوددارى يعنى كه ما را جنگ با نفس خود است ، و صوفيان عصا را از خود جدا ندارند .
معاذ جبل روايت مىكند كه رسول اللّه گفت : « ان أتّخذ منبرا فقد اتّخذه ابراهيم و ان أتّخذ العصاء اتخذها موسى و ابراهيم . »
و عبد اللّه عبّاس مىگويد « 1 » كه بر عصا تكيه كردن از اخلاق انبياست ، و رسول اللّه را عصايى بود كه بر آنجا تكيه مىكردى و مىفرمود كه بر عصا تكيه كنيت ، و اگر عصا را نشان پشت و روى باشد هرجا كه بنهى رويش به طرف قبله دارى ، و جايى كه نمازگزارى عصا را در پيش سجّاده بخوابانى ، تا اگر كسى در پيش نماز تو بگذرد بر تو و بر وى اثمى نباشد ، و بعضى از درويشان در سفر عصا را خريطه مىدوزند و در مىكشند .
هامش
( 1 ) - اصل : مىگويند .