صحبت داشتن [ دفع ] اين مفسدههاست كه بيان كرديم و آنچ مردم عامّ و مريدان بىصدق در خيال آرند كه منع مريدان از زيارت شيوخ و اصحاب ديگر حسدست و تكبّر و طلب رياست ، اين سخن بر شيوخ باطل و افتراست . و حاشا كه مقام شيوخ « 1 » رضى اللّه عنهم اين باشد و از اين نوع غرض پيرامن خاطر ايشان گردد ، و نعوذ باللّه من ذلك . خاتمه .
اين كلمات و آداب و شرائط كه گفتيم در حقّ مريدانى است كه اصحاب خلوات و اذكار باشند و در سلوك و سير و طير باشند . ادب ايشان اين است كه با شيخ در مجالس عامّ حاضر نشوند و با يكديگر ننشينند و به زيارت مشايخ نروند و به ايشان تبرّك و تقرّب نجويند ، چنانك بيانها كرده شد .
امّا مريدانى كه اصحاب خلوت نباشند و با شيخ به ميان خلق حاضر شوند اين سخنها با ايشان نيست و اين حرج بر ايشان نيست . اگر با يكديگر نشينند يا به زيارت مشايخ روند شيخ بايد كه ايشان را منع نكند ، بل كه ايشان را خدمت خلق فرمايد و امر كند تا بر جفا و ايذاى خلق و جور اصحاب صبر نمايند كه اين نوعى است از رياضت نفس .
و امّا بر ترك ظاهر شرع و آداب طريقت در خدمت و صحبت بر ايشان مؤاخذه كند .
شيخ عبد اللّه مرجانى قدّس اللّه روحه مىفرمايد كه خلوت و عزلت و انفراد بعد از علم و معرفت و يقين درست آيد و صحبت با خلق از براى آداب نفس و صلاح قلب و استقامت دين مىبايد داشتن نه از براى نفس ، بلك صحبت از براى مذلّت و مشقّت نفس خود مىبايد . و در بدايت صحبت خلق كسى ترك كند كه به نفس خود معجب و متكبّر باشد .
و بر شيخ واجب است كه چون شيخى ديگر را بيند كه در مرتبهء فوق اوست نفس خود را نصيحت كند و با جمع مريدان خود خدمت آن شيخ كند كه صلاح او و اصحاب او در آن است و اگر چنين نكند منصف و ناصح نفس خود و صاحب همّت نباشد ، بلك ساقط
هامش
( 1 ) - اصل : شيخ .