پندارد كه او را اين مضرّ نيست بر اين امر اقدام نمايد ، يا به صحبت آن شيخ ميل كند . به حسب آن كه اصحاب او موافق طبع او باشند و نداند كه اين امر مخالف طبع آن اصحاب است و صلاح كار ايشان درين است . و چون مريد به دل به شيخى ديگر ميل كند منزلت شيخ اوّل به قدر آن ميل در دل او ساقط شود و بعد از آن اگر با او صحبت دارد منافق باشد و با خداى نقض آن عهد كه شيخ اوّل او را داده است كرده باشد كه حال ميل دل خود پوشيده داشته باشد و كار او همه حبط « 1 » گردد .
و اگر شيخ خود را بگذارد و به خدمت اين شيخ ديگر آيد هرآينه اين شيخ اگر مرد حقيقت باشد او را تربيت مخالفت نفس هواى طبع او كند همچنان كه شيخ اوّل مىكرد .
و مراد « 2 » طبع خود اينجا هم نيابد باز ميل به شيخ اوّل كند . اين شيخ ثانى هم از دل او ساقط شود و شيخ اوّل هرآينه او را بيش قبول نكند ، چه دانست كه او صادق و ثابت نيست . او ضايع و باطل بماند و فلاح نكند و ديگر از وى هيچ كار نبايد . و مثل اين بسيار معاينه كردهايم و ديده .
و ديگر آن است كه به نزديك آن شيخ كه مىرود به زيارت يا به ارادت او را از شيخ خود فروتر مىداند يا بلندتر . اگر بلندتر داند منزلت شيخ او از دل او به قدر ساقط گردد و اين مضرّتر و بزرگتر امراض است مريد را . و اگر فروتر داند به نزديك كسى كه به اعتقاد تو ناقص است رفتن روزگار ضايع كردن باشد و اين عين مضرّت است .
شيخ العالم سيف الدين سعيد بن مطهّر الباخرزى رضوان اللّه عليه بر سر منبر مىفرمود اى كسانى كه صحبت اين گدا را اختيار كرده ايت اگر چنان است كه جملهء اولياء و اقطاب جميع عالم به يك جا جمع شوند اگر شما اقتدا به ايشان خواهيت كردن زينهار تا گرد اين گدا نگرديت كه خواجهء طريقت ابو حفص حدّاد قدّس اللّه روحه مريدى را سالها پرورده بود ، معلومش شد كه او اقتدا به كسى ديگر كرده بودست . ابو حفص دست مريد گرفت و او را بر آن پير برد كه ما تا اين غايت نمىدانستيم ، اكنون معلوم شد كه ما راه زنى « 3 » بودهايم .
پس اكنون بدان كه غرض از منع به نزديك شيخى ديگر رفتن و با اصحاب ديگر
هامش
( 1 ) - اصل : حبطه .
( 2 ) - اصل : مرارد .
( 3 ) - ( - راهزنى ) .