تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
تا به مسجدى خراب رسيد و باستاد . ابو يوسف فرود آمد و به مسجد در آمد . شخصى را ديد نشسته و سر به گريبان فروبرده . ازو هيبتى بر شيخ آمد . بعد از ساعتى سر برآورد . جوانى بود بر وى مهابتى ظاهر . گفت يا ابا يوسف مرا مسأله‌اى مشكل پيش آمده است و آن را بگفت . شيخ سخن آغاز كرد و مستوفى به تمام رسانيد . و شيخ را به او انسى پديد آمد . گفت اى فرزند هرچگاه ترا واقعه‌اى پيش آيد به شهر درآى و از من بپرس تا حقيقت آن بر تو حلّ گردانم و مرا مرنجان و از شهر بيرون ميار . آن جوان به شيخ نظرى كرد و گفت هرچگاه مرا واقعه‌اى روى نمايد در زير هر سنگى مثل تو ابو يوسف بيابم . شيخ اوحد الدين مىگويد ازينجا من دانستم كه مريد صادق شيخ را به صدق خود در حركت مىتواند آوردن . و بر شيخ واجب است كه بيش از همه چيز در كار قوت و طعام يقين مريد را تربيت دهد كه قوت آفت مريد است و بيشتر خلق بندهء شكم‌اند و مادام كه شيخ وظيفهء او را مرتّب دارد محال باشد كه يقين او تربيت بايد . لكن وقتها بايد كه او را از وظيفه محروم كند و به جائى كه كس او را نداند و بر ممر خلق نبود نشاند و او را مجرّد گذارد تا از سر صفا با خدا نشيند و به صدق با خد [ ا ] باشد . لكن بايد كه شيخ به همّت مدد كند و چون مريد در اين نشستن صادق باشد خداى تعالى بر وى درى گشايد ، يا از باب يقين دفعة چيزى به او فرود آيد ، يا رزق ناگهانى به او رسد كه به رزّاقش يقينى حاصل آيد . و اگر از آنجا كه او را بنشاند تخلّف كند و گم شود شيخ او را به وجهى كه صلاح داند سياست كند تا نفس او تن در دهد و مؤدّب شود و به قضا رضا دهد . لكن همّت شيخ در اين حالات بايد كه با او باشد . و بر شيخ واجب است كه مريد را نگذارد تا نزديك شيخ ديگر رود ، يا با اصحاب شيخ ديگر بنشيند كه مضرّت به مريدان مبتدى زود راه يابد ، و يكى از مضرّت با اصحاب شيخ ديگر بنشستن آن است كه آن شيخ شايد كه مريدان خود را به كارى امر كرده باشد و مخالفت نفس ايشان در آن باشد و آن امر موافق هواى طبع مريد اين شيخ ديگر باشد و شيخ او او را مخالف اين امر فرموده باشد و اين مريد اصحاب آن شيخ را بيند كه بر اين امر نيز اقدام مىنمايند . او