به اصل خود بازرسد و به وطن خود باز گردد عصاى اقامت بنهد و سفر باقى نماند و در راحت ابدى افتد .
اكنون امانت هستى وجود تست و صاحب امانت و اهل آن خداست كه هستى و بقا او راست و بس ، و حكم اين كه
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها »
و جهد آن كن كه تا امانت و هستى موهوم را به سلامت و طيّب و طاهر و مطهر بازرسانى ، ان شاء اللّه .
و بدانك مقام جمال كه مقام عيسوى است عليه السّلم از مقام تجليّات اسماى رحمن « 1 » است ، مانند اسم جميل و منعم و محسن و آنچ جارى مجراى آن است .
و مقام جلال كه مقام موسوى است عليه السّلم از معانى تجليّات اسماى جبروت است ، مانند اسم قهّار و جبّار و منتقم و آنچ جارى مجراى آن است .
و مقام كمال كه مقام محمّد است صلّى اللّه عليه و سلّم و جامع جمال و جلال است از معانى تجليّات اسماى ذات است ، مانند اسم اللّه و رحمن و رحيم و ربّ و ملك و آنچ جارى مجراى آن است .
و از تقابل اين دو اسم عزيز خدا [ ى ] تعالى دو مقام اين دو بندهء كريم موسى و عيسى عليهما السّلم و فعل ايشان هر دو متقابل يكدگر افتاد تا ازين مقام جمال عيسى عليه السّلم قوم خود را گفت : « قابل السيّئة بالحسنة فمن لطمك على خدّك فاود له الخدّ الآخر و من اخذ ردائك فزده قميصك و من سخّرك ميلا فامض معه ميلين » . و دايما عيسى عليه السّلم بسّام و بشّاش و هشّاش بودى تا يحيى عليه السّلم او را گفت اى عيسى چنان تبسّم مىكنى كه گوئيا از خداى ايمن گشتهاى .
عيسى او را گفت اى يحيى تو چنان مىگريى كه گوئيا از خداى نااميد « 2 » گشتهاى .
و از مقام جلال ، موسى قوم خود را گفت :
« يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ »
و به اين سخن موسى در يك موقف هفتاد هزار كس كشته شد كه پسر پدر خود را مىكشت و پدر پسر خود را .
اما پيغامبر ما محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم صاحب كمال بود و جامع هر دو مقام بود . فكان
« أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ »
فى رحمته لهم
« وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً »
. پس صفت محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم
هامش
( 1 ) - اصل : رحمون .
( 2 ) - اصل : نااميدى .