كسى كه عزت عزلت نيافت هيچ نيافت * كسى كه روى قناعت نديد هيچ نديد
324
آخر دلم به آرزوى خويشتن رسيد * وانچ از خداى خواسته بودم به من رسيد
226
خوشتر ازين در جهان چه بود كار * دوست بر دوست رفت و يار بر يار « * »
آن همه اندوه بود وينهمه شادى * آن همه پندار بود وينهمه ديدار
168 ، 220
نخستين فطرت پسين شمار * تويى خويشتن را به بازى مدار
139
راستى آور كه شوى رستگار * راستى از تو ، ظفر از كردگار
326
. . . . * تو مادر مرده را گريه مياموز
299
بر اين بساط چو رخ رو كه چرخ فرزين گرد * پياده كرد بسى شاه را ز فيل و فرس
326
به غربتستان چندين بنماند كس * بازآى كه در غربت قدر تو نداند كس
219
كو ديده كه تا ديده شود انوارش * كو گوش كه تا گوش كند اسرارش
17
اشكى كه ز ديده پيش رو ساختمش * در گرمروى چو نيك بشناختمش
او بود كه آبى به رخم بازآورد * با اين همه از ديده بينداختمش
143
ما را خواهى خطى به عالم دركش * كاندر يك دل دو دوستى نايد خوش
239
جهدم چه بود اگر نباشد توفيق * نابينا را عصا و ابريق رفيق
282
از كمال حال ايشان بىخبر باشد ملك * وز سلوك و نطق ايشان بىاثر باشد فلك
294
اشكال طريقت نشود حل به سؤال * نه نيز به در باختن نعمت و مال
تا جان نكنى خون نخورى پنجه سال * از قال ترا ره ننمايند به حال
1
گر غره بدان شدى كه دادم به تو دل * صد قافله پيش بردهام « * * » از منزل
123 ، 180
احد است و شمار ازو معزول * صمد است و نياز ازو مخذول
339
زهر بديم كه دانند هزار چندانم * مرا نداند ازين گونه كس كه من دانم
به آشكار بدم در نهان زبد بترم * خداى داند و من آشكار و پنهانم
351
هامش
( * ) در يك مورد : رفت يار بر يار - 168
( * * ) در يك مورد : پيش بردهاند - 180