مقصود منم ز كعبه و بتخانه * محروم بود ازين سخن بيگانه
در نه قدمى درين ميان مردانه * تا كشف شود حقيقت و افسانه
359
ما را خواهى دل به غمان اندر نه * چون شيفتگان سر به جهان اندر نه
356
اين همه شادى و هيچ اندوه نه * هر دو تنهاييم و هيچ انبوه نه
282
. . . . * به ترك جمله بگفتم ولى تو مىبايى
335
تو به قيمت وراى دو جهانى * چكنم قدر خود نمىدانى
96 ، 139 ، 244
تو مقصد كل عالم اسبابى * از روى حقيقت همه را محرابى
در تست وديعت آن امانت بيقين * در خود بطلب هر آنچه خواهى يا بى
138
تا قيامت شرح عشقش دادمى * گر كسى بودى كه باور داشتى
5
من آن نيم كه تو ديدى تو آنى و به از آنى * ترا فزوده جمال و مرا نمانده جوانى
333
كز مى دو هزار رطل بر پيمايى * تا مى نخورى نباشدت شيدايى
299
به كار امروز تخمى زانكه فردا * نيايد هيچ حاصل از گدايى
308
. . . . * گل گفته بود هرچه ز بلبل شنوى
362
گر عشق نبودى و غم عشق نبودى * چندين سخن نغز كه گفتى كه شنيدى
ور باد نبودى كه سر زلف ربودى * رخسارهء معشوق به عاشق كه نمودى
144
آنچه از تو توان ستد همين كالبدست * يك مزبلهگو مباش ، چند انديشى
51
اندرين ره اگر چه آن نكنى * دست و پاى بزن تا زيان نكنى
202
جهان را بلندى و پستى تويى * ندانم چهاى هركه هستى تويى
149
اى نسخهء نامهء الهى كه تويى * وى آينهء جمال شاهى كه تويى
بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * از خود بطلب هر آنچه خواهى كه تويى
95
اين من نه منم ، اگر منى هست تويى * ور در بر من پيرهنى هست تويى
در راه غمت نه تن به من ماند نه جان * ور زانكه مرا جان و تنى هست تويى
346