هركه او را ادب مجلس شاهان نبود * گرد اين در مگذاريد كه سلطان اينجاست
103
كى توانى شكر گفتن نعمت حق را از آنك * شكر گفتن هم يكى از جملهء انعامهاست
103
. . . . * در حسن و جمال هيچ نيفزود و نكاست
160
بشنو كه به راستى چه مىگويد رخ * گر راست روى هر آنچه ما راست ، تراست
327
كعبه را جامه كردن از هوس است * تا ببينى جمال كعبه بس است
351
سرى كه ميان نظر مردانست * پوشيده ز چشم جمله نامردانست
مجموعهء اسرار خدا انسانست * هر كس كه بسر آن رسد انس آنست
359
گنج را هر كسى بدست آرد « * » * مردى اندر نگاه داشتن است
246 ، 334
دل آينهء جمال شاهنشاهيست * وين هر دو جهان غلاف آن آينه است
210
. . . . * قلم اينجا رسيد سر بشكست
289
به سوگند خوردن كه زر مغربيست * چه حاجت ، محك خود بگويد كه چيست
300
امروز كار كن كه بسى روزگار نيست * آنجا « * * » كه روزگار دراز است كار نيست
245 ، 299
به كار امروز تخم نيكنامى * كه فردا بدروى نيت سعادت
179
گر شوى گوشهگير چون ابرو * بر سر ديدهها نشانندت
325
درديست ميان جان بيچاره نهفت * جز با غم عشق او نمىگيرد جفت
مىسوزم و مىسازم و ديگر چكنم * چون نيست كسى كه با وى بتوان گفت
360
گر ز خورشيد بوم بىنيروست * از پى ضعف خود نه از پى اوست
339
اندر زمانه با دو كست دوستى مباد * با دوستان دشمن و با دشمنان دوست
279
نيابد كسى گنج نابرده رنج * به رنج اندرست اى خردمند گنج
246
هامش
( * ) در يك مورد : هر كسى به چنگ آرد - 334
( * * ) در يك مورد : فردا - 245