تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
در ما نگيرند هر آنچه هستند گويند * چون آينهء وجود خلقان ماييم
2
. . . . * شكرانه بده كه خونبهاى تو منم
286
من زاهد خشك و عابد سرد نيم * جز مرد سماع و باده و درد نيم من تا بزنم نرد غمش خواهم باخت * زين شيوه اگر توبه كنم مرد نيم
6
آن ره كه من آمدم كدام است اى جان * تا باز روم كه كار خام است اى جان در هر گامى هزار دامست اى جان * نامردان را عشق حرامست اى جان
3 ، 142 ، 219 ، 239
به چشم عقل ببين اى گزين هر دو جهان * كه بر طفيل تو افلاك مىكند دوران
139
كار نازك دلان رعنا نيست * سنگ زيرين آسيا بودن
144
سرى كه به ذوق عشق معلوم شود * آن با دگرى بدرس نتوان گفتن
116
. . . . * از دوست يك اشارت از ما بسر دويدن
51
ما را خواهى همه حديث ما كن * خو فاما كن ز ديگران خو واكن ما زيباييم ياد ما زيبا كن * با ما به دو دل مباش دل يكتا كن
240
استاد تو عشق است چو آنجا برسى * او خود به زبان حال گويد چون كن
122 ، 238
اين ره به هيچ دهى مىنرود ، مىروى مرو * وين كار هيچ كس نكند مىكنى مكن
140
خوشوقت كسى كه كرد سر در سر او * عمرى بگذاشت خوش‌خوش اندر بر او بيچاره كسى كه بازماند از در او * جان عود نساخت بر سر مجمر او
3
سرى كه مقدسان از آن محروم‌اند * الهام كند خداى اندر دل تو
122
خواهى كه شاه رقعهء آزادگى شوى * ز اسب مراد خويش به رغبت پياده شو
324
سخن بسيار دانى اندكى گو * يكى را صد مگو ، صد را يكى گو
87
بند منزه ز گناه چون بود * هست وجودش گنهى بس تباه مظهر عفو تو ويست كى شود * مظهر عفو ، ار نكند او گناه
235
. . . . * آن دولت را كجا بود اندازه
41 ، 86