تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
. . . . * اين دعا را ز همه خلق جهان آمين باد
284 ، 360
. . . . * كار آن دارد كه با تو كارى دارد
360
گر كار كنى ملك دو عالم ببرى * ور تو نكنى هركه كند او ببرد
245
نابرده رنج گنج ميسر نمىشود * مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
324
. . . . * هم نور تو بايد كه ترا بشناسد
96
مرد بايد كه در كشاكش عشق * سنگ زيرين آسيا باشد
144
آن كس داند حال دل مسكينم * كو را هم ازين نمد كلاهى باشد
5
آنها كه ازين پياله‌نوشى بزنند * بىهيچ شكى خانه‌فروشى بزنند از عادت و رسم خويش بيرون آيند * بر مدرسه بگذرند و دوشى بزنند
116
قومى به گزاف در غرور افتادند * و اندر طلب حور و قصور افتادند معلوم شود چو پرده‌ها بردارند * كز روى تو دور دور دور افتادند
361
. . . . * اين نه به‌پاى چون تويى يافته‌اند
160
عاشقى خواهى كه تا پايان برى * بس كه بپسنديد بايد ناپسند زشت بايد ديد و انگاريد خوب * زهر بايد خورد و انگاريد قند
109
. . . . * كو هرچه كند نيك كند
102
هر كس كه به كار خويش سرگشته شود * به زان نبود كه با سررشته شود
141
. . . . * نه هرچه ترا نيست كسى را نبود
268
اول دل را راه غمت سهل نمود * گفتا برسم به منزل وصل تو زود گامى دو سه رفت راه را دريا ديد * چون پاى ز پس كشيد موجش بر بود
361
گر دريابى « * » زنده بمانى جاويد * ورنه دم ماست هم به ما بازآيد
123 ، 226
زحمت و غوغا « * * » به شهر بيش نبينى * چون علم پادشه به شهر درآيد
82 ، 289
هامش
( * ) در يك مورد : ار دريابد - 226 ( * * ) در يك مورد : زحمت غوغا - 82