تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦

8 . فتح المبين لاهل اليقين

صفحه 251 / اللهم لا أحصى ثناء عليك . . .

شرح
( 192 - ) حديث نبوى است و بسيار مشهور - به تعليقهء صفحه 103 در همين مجموعه .

صفحه 252 / تا سالى كه در زير قزوين . . . او را با عليناق . . . اتفاق حربى افتاد

( 193 - ) مراد جنگى است كه به سال 683 هجرى در نزديكى قزوين بين لشكر ارغون و سپاه سلطان احمد نكودار به سپهسالارى عليناق روى داد ، به‌طورىكه چون سلطان احمد دين اسلام را پذيرفت و به جهت همكارى نزد سيف الدين قلاوون - پادشاه مصر - نماينده فرستاد ديگر شاهزادگان مغول كه هنوز اسلام نپذيرفته بودند در صدد براندازى حكومت سلطان احمد برآمدند ، در 683 هجرى در قرب قزوين با او جنگيدند و هرچند شكست خوردند و ليكن با مكر و حيله احمد تكودار را دستگير كردند و بقتل رسانيدند / - تاريخ مبارك غازانى 96 ، تاريخ مغول از آشتيانى 224 .

صفحه 252 / بشاعتى حاصل آمد

( 194 - ) بشاعت : بىمزگى ، ناخوشى ، ناخوش شدن بسبب خوردن طعام .

صفحه 255 / سلطان وقت را معلوم شد

( 195 - ) سمنانى همين موضوع را در العروة لاهل الخلوة و الجلوة 320 نيز گفته است و در آنجا از سلطان وقت به ارغون تعبير كرده است به اين صورت : « . . . پس سر را حلق كردم و خرقهء كهنه پوشيدم . و عزيمت همدان كردم تا به بغداد روم . سلطان زمان كه ارغون بود ، دانست كه به بغداد مىروم ، جماعتى فرستاد و بازگردانيد اين فقير را به شهر ، و باز برد به جايى كه خيمه‌گاه بود در فصل تابستان . . . » .

صفحه 258 / آن روزينه از اثال معده . . .

( 196 - ) روزينه ، روزانه ، روزيانه ، آنچه هر روز به كسى داده شود از خوردنى . غنى گويد ( به نقل آنندراج )از پى روزى همه روزينه داران عاجزند * معنى روزينه گويا سلب روزى بوده استاثال بضم اول : ساحت ، گشادگى ، بزرگى .

صفحه 260 / و از خود هازيدن مستغفر شود

( 197 - ) هازيدن ، هاژيدن : نگريستن ، متوجه بودن ، مراقب بودن .

صفحه 263 / كل الصيد فى جوف الفرا

( 198 - ) از امثال نبوى است - به تعليقهء صفحه 240 در همين مجموعه . نيز به صورت « كل الصيد فى جانب الفرا » هم آمده است . مولوى گويد :صد مصر و صد شكرستان درج است اندر يوسفان * الصيد جل او صغر فالكل فى جوف الفرا- امثال و حكم دهخدا 1226 .

صفحه 266 / سابغ افتادن

( 199 - ) سابغ : دراز و تمام از هر چيز ، و دم تمام دراز ( آنندراج ) فراخ ( دستور الاخوان ) .