تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥

صفحه 142 / اخى شرف الدين سعد الله

شرح
( 102 - ) از مريدان و خليفگان شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى بوده است كه در سمنان با علاء الدوله سمنانى آشنا شده و براى نخستين بار به سمنانى تلقين ذكر كرده و سپس او را به اسفراينى معرفى كرده و خرقهء ملمعى را كه اسفراينى براى سمنانى فرستاده بوده ، بر او پوشانيده است . سمنانى در العروة 314 از او به صورت اخى شرف الدين سعد الله ابن حنوية السمنانى ( نسخ بدل : حنوبه ، و ظاهرا صورت درست آن حسنويه است ) ياد كرده است . نوربخش در سلسلة الاولياء او را به عنوان شرف الدين السمنانى خوانده و گفته است كه از اولياء مكاشف روزگارش بوده و به مدت سه سال با علاء الدوله گذرانيده و واقعات او را تعبير مىكرده است . نيز - روضات الجنات 2 / 590 .

صفحه 146 / كل مولود يولد على الفطرة . . .

( 103 - ) حديث نبوى است . به همين صورت در عوالى اللئالى 1 / 35 آمده و در حاشيهء آن گفته شده كه مراد از « فطرت » كلمهء « بلى » است در جواب الست بربكم .

صفحه 147 / نحن معاشر الانبياء . . .

( 104 - ) حديث نبوى است - به تعليقهء صفحه 77 در همين مجموعه ، نيز - اخلاق ناصرى 283 .

صفحه 147 / تشدق و تكلف نكنى

( 105 - ) تشدق : بفتح اول و دوم و تشديد و ضم سوم ، به تكلف فصاحت نمودن ، لب پيچيدن در سخن گفتن ( مصادر اللغه ) .

صفحه 147 / افشاء سر الربوبية كفر

( 106 - ) از امثال سائر است - به تعليقهء صفحه 77 در همين مجموعه .

صفحه 148 / حاجز بودن

( 107 - ) مانع بودن ، حايل بودن ميان دو چيز .

صفحه 184 / من مات فقد قامت قيامته

( 108 - ) حديث نبوى است . به همين صورت در مشكاة المصابيح 480 آمده است . نيز - جواهر الاسرار 1 / 209 ، تمهيدات عين القضاة 335 ، مناهج الطالبين 271 .

صفحه 150 / من عرف الله كل لسانه

( 109 - ) به عنوان حديث نبوى ياد شده است و هجويرى آن را به جنيد بغدادى نسبت داده - كشف المحجوب 462 ، احاديث مثنوى 167 . محمد منور ميهنى مىنويسد : شيخ ما را پرسيدند [ از ] من عرف الله كل لسانه . شيخ ما گفت : يعنى عن خصومة الخلق ، فان رسول الله صلعم كان اعرف الخلق و لم يكل لسانه / اسرار التوحيد 305 .

صفحه 150 / من عرف الله طال لسانه

( 110 - ) خانقاهيان و ديگر دانشيان از آن به عنوان حديث نبوى ياد كرده‌اند . اين قول نيز بايستى از مشايخ متقدم صوفيه باشد كه دلالت دارد بر شناخت هستى پس از نيستى اوصاف بشرى . - خرم‌آبادى ، رسالهء خلوات و جلوات ، احاديث مثنوى 167 .