تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
اطباى ارواح‌اند و چيزى را نبض گرفتن كه در حق او خطاب اين شد كه
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
[ 17 / 85 ] دشوار باشد ، ايشان نبض روح گيرند و در قارورهء واقعه نگاه كنند و از مزهء دهان به اين طريق پرسند كه در طاعت مزه مىيابى ؟ اگر گويد مىيابم ، دانند كه قلب او سليم است و صحت يافته است ، و اگر گويد مزه نمىيابم ، او را پرهيز فرمايند . و كمترين چيزى كه از او پرهيز بايد كردن ، دنياست و دل از وفاى او و ميل به او بيمار مىگردد . و از اينجاست كه رسول - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود كه حب الدنيا رأس كل خطيئة 255 - . بعد از اين از آن جهانش پرهيز فرمايند تا از آنها نشود كه أكثر اهل الجنة البله 256 - . بعد از اين او را از عرش تا تحت الثرى از كل مخلوقات پرهيز فرمايند . بعد از اين گويند : برخيز كه صحت يافتى . خداى تعالى شما را و ما را از اين مقام كرامت كناد . 10 - وقتى در بخارا گفته‌ام كه درويش را سخن نبود ، و در دل درويش غم سخن گفتن نبود و به وقت سخن گفتن ، درويش را سخن كم نبود . مىبايد كه آن فرزند مكتوب را نيكو مطالعه كند با تأمل و تفكر ، و به هر طريق كه باشد ما را رسوا نكند . اگر نيكو باشد ما را رسوا نكند تا مگسان بر ما ننشينند كه مرا پاى اين نيست ، و اگر ناپسنديده باشد هم رسوا نكند ، از سر نادانى سخنى گفته باشم . 11 - وقتى در تستر صاحب ديوان علاء الدين به نزديك ما آمد او را با انواع سخنان گفتم ، او را خوش آمد ، گفت : مىكشم ، مكرر كردم ، همين جواب گفت ، گفتم مرا سخنى است بشنو كه مىشايد به بغداد رفتن يا نه ؟ گفت بفرما . گفتم وقتى در شهر شيراز بر دكان حلوايى نشسته بودم طبق عسل نهاده بود ، مگسان بيامدند بعضى بر كنار طبق نشسته و بعضى در ميان طبق ، حلوايى بادزن بجنبانيد آنها كه بر كنار طبق بودند ، بپريدند و آنها كه در ميان طبق بودند خواستند كه پرواز كنند پاىهاى ايشان به عسل فرورفته بود ، پرهاى ايشان نيز به عسل فرورفت همه هلاك شدند ، مرا وقت خوش شد ، حلوايى مرد اهل بود ، گفت : اى عزيز ما اين حلواى صورت از تو دريغ