تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
- اما عجب حالتى است رباعى
درديست ميان جان بيچاره نهفت * جز باغم عشق او نمىگيرد جفت مىسوزم و مىسازم و ديگر چكنم * چون نيست كسى كه با وى اين بتوان گفت
3 - در هر حرفى هزار درج پردر درج بود ، همه را چون جان در بر كشيدم و آن پدر را دعاهاى بسيار گفتم و منت عظيم داشتم ، ايزدش به مسلمانان ارزانى داراد - مصراع - اين دعا را ز همه خلق جهان آمين باد . 4 - استفسارى كه در باب مريد و مراد نموده بودند اگر نظر بدان كنيم كه او را خواست كه ما را خواست ، مراديم . و اگر به حكم
وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ
[ 22 / 78 ] جهاد مىكنيم ، مريديم . اما حق تعالى در كلام مجيد مريدان را سه قسم ياد مىكند حيث قال :
مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ
[ 3 / 152 ] و فى موضع آخر :
يُرِيدُونَ وَجْهَهُ
. [ 6 / 52 ] مصراع
كار آن دارد كه با تو كارى دارد
5 - مثل مثال حلوايى و طبق عسل و مگسان ، همانا كه ايشان را در بدايت بوده است از آنكه مبتدى را در اول أراى منهياتش كنند در همه صورتها ، تا از آن مجتنب مىشود . اما اين بيچاره را چنان نمودند كه بر دكان احسان ، خوان كرم گستريده است و طبق افضال در ميان نهاده ، و مگسان كه سالكان‌اند و در مقام طيران بدان دكان رسيده‌اند و به سبب اشارت
لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
[ 29 / 69 ] جرئت نموده‌اند و بر آن طبق نشسته ، و حلوايى تقدير مروحهء تجليات جلال و جمال در دست گرفته ، آنها كه به تنعمات
ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ
[ 43 / 71 ] قانع شده بودند و بر كنارهء طبق نشسته ، چون دست تقدير مروحهء تجليات لطف و قهر جنبانيدن گرفت ، كم‌بضاعتان كه طاعت تجرع جام مالامال بادهء جلال نداشتند از قصور عقل همه از كرانهء قدح به ذوقى كه به جان ايشان رسيد قناعت كردند و به قصرى از قصور بهشت باز پريدند و همچون خفاش از مطالعهء نور خورشيد محروم ماندند -
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 360 | نجيب مايل هروى / علاء الدوله سمنانى