4 - يقين دانند كه آنچه نوشتم از تحقيق است نه از سر نفس و رنجش ،
وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ
. [ 12 / 76 ] پوشيده نيست كه هرچه ، نه بر قانون كتاب و سنت نبى بود ، نزد اين طايفه اعتبارى ندارد ، چه ايشان طريق متابعت مىسپرند و بناى اين معنى بر اين دو آيت است :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ * أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ
[ 41 / 53 - 54 ] .
5 - و مردم در سه مرتبه مرتباند : اول مرتبهء نفس . و اين طايفه اهل دنيا و اتباع حواساند و اصحاب حجاب ، و منكر حقاند ، چون حق و صفات او را نشناسند ، قرآن را سخن محمدى گويند . و ايشان را خداى تعالى فرمود :
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقاقٍ بَعِيدٍ
.
[ 41 / 52 ] و اگر كسى از ايشان ايمان آورد ، رستگار شود و از دوزخ خلاص يابد .
6 - دوم ، مرتبهء قلب است و اهل اين مقام از آن مرتبه ترقى كرده باشد و عقول ايشان صافى گشته ، و بدان رسيده كه به آيات حق استدلال كنند و به تفكر در آيات ، كه افعال و تصرفات الهىاند در مظاهر آفاق و انفس به معرفت صفات و اسماء حق رسند ؛ چه افعال ، آثار صفاتاند و صفات و اسما مصادر افعال ، پس علم و قدرت و حكمت حق به چشم عقل ، مصفا از شوب هوا ببينند و سمع و بصر و كلام حق در عين انفس انسانى و آفاق اين جهانى بازيابند و به قرآن و حقيقت آن معترف شوند
حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ
.
[ 41 / 53 ] و اين طايفه اهل برهان باشند و در استدلال ايشان غلط محال بود .
و چون به نور قدس و اتصال به حضرت احديت - كه محل تكثر اسما است - عقول ايشان ، چنان منور شود كه بصيرت گردد و به تجليات اسما و صفات الوهى بينا شوند و صفات ايشان در صفات حق محو گردد ، آنچه طايفهء اولى دانند ، اين طايفه ببينند . اين هر دو قسم را نفس ناطقه به نور قلب مزكى شود و ليكن طايفهء ذوى العقول متخلق به اخلاق الهى باشند و ذو البصيرت متحقق به آن . پس بدخلقى از ايشان محال باشد و همه را در مراتب خود معذور بايد