بر براق همتش سوار كردند ، و كوس مهدىگرى در آسمان و زمين كوفتند و منشور ولايتش در آسمان و زمين در دستش نهادند ؛ اشارت به آفتاب مىكرد كه بىنور شو ، مىشد . اشارت به ماه مىكرد كه منشق شو ، مىشد ، و امثال اينكه بر آن فرزند پوشيده نيست ، و بر حقيقت آن بتقرير اطلاع يافته ؛ چون با من تقرير كرد گفتم : مباركت باد تصرف ولايت در مملكت وجود انسانيت و بشريت خود .
هرچه در عالم كبير بالجثه ، حق تعالى آفريده ، در عالم انسان صغير بالجثه كه كبير است بالمعنى - از آنكه در او چيزى آفريدهاند كه در عالم كبير بالجثه كه صغير است بالمعنى نيافريدهاند - و بدان سبب معنى تسخيرش بخشيدهاند و به تشريف خلافتش مشرف فرمودهاند ، و نداى
وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً
[ 45 / 13 ] به سمع جمع سكان عالم امكان رسانيده و مسجود ملايكش گردانيده . چون اين تقرير بشنود ، زود دريافت و از آن خيالبازى كه مگر او مهدى خواهد شد در عالم ظاهر خلاص يافت ، بعد از آن به خلوت و عزلت مردانه مشغول شد و به حق به حضرت حق رسيد . اللهم أرض عنه كما أنا راض عنه .
12 - مطول از آن نوشتم كه درويشان از راه طلب حق ، پيش آن فرزند جمع شده و شوند ، [ بايد ] دريابند كه واقعات را با ظاهر نمىبايد انداخت تا از آن برخوردارى يابند ، و در عين مشاهدهء نور ، در ظلمت غرور نيفتند .
13 - من بعد از من توقع زيادت نوشتن ندارند ، ضعف انامل حاصل ، و چشم و گوش بهغايت ضعيف [ شده است ] ، ضعف تن را شرح دهم در وقت آنكه غايب خواهم شد ، مىگويم : يا متوفى الانفس توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين ، يا رب خذنى اليك غير مغبون لا حاجة الى البقاء فى دار الفناء محفوفة بالبلاء و كثرة العناء .
14 - همت باز دارد او و عزيزان بجمع ، تا هرچه زودتر از اين مزبلهء تن كه روى در خرابى نهاده ، به سلامت خلاص يابم ان شاء الله تعالى .