تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
8 - پس هركه را اين مرتبه باشد حق تعالى او را از مراتب تعينات مجرد گرداند و از قيد عقول برهاند و به كشف و شهود به آن احاطت رسد ، و الا در حجب جلال بماند . و در سخن ساقى كوثر امير المؤمنين - رضى الله عنه - آمده است : الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير اشارة ؛ چه اگر اشارهء حسى يا عقلى در وقت تجلى جمال مطلق بماند ، عين تعين پيدا شود و جمال عين جلال گردد و شهود نفس در احتجاب . سبحان من لا يعرفه الا هو وحده . 9 - و انصاف آن است كه هر بخشى كه در عروه ، در نفى اين معنى فرموده ، دلايل آن بر نهج مستقيم و طريق برهان نيست . از اين جهت دانشمندانى كه معقولات دانند ، نمىپسندند . 10 - و وصف خضر سرگشته كه فرموده است از شيخ الاسلام مولانا نظام الدين خاموش هروى - سلمه الله - پرسيدم ، فرمود كه « اين خضر تركمان است » . و بيچاره حال خضر ترجمان مىپرسيد . 11 - و چون در اوايل جوانى از بحث فضليات و شرعيات فارغ شده بود و از آن بحثها و بحث اصول فقه و اصول كلام هيچ تحقيقى نگشود ، تصور افتاد كه بحث معقولات و علم الهى و آنچه بر آن موقوف بود مردم را به معرفت مىرساند و از اين ترددها باز رهاند . مدتى در تحصيل آن صرف شده و استحضار آن به جايى برسيد كه بهتر از آن صورت نبندد و چندان وحشت و اضطراب و احتجاب از آن پيدا شد كه قرار نماند و معلوم گشت كه معرفت مطلوب از طور عقل برتر است ؛ چه در آن علوم هرچند حكما از تشبيه به صور و اجرام خلاص يافته‌اند ، در تشبيه به ارواح افتاده‌اند تا وقتى كه صحبت متصوفه و ارباب رياضت و مجاهده اختيار افتاد و توفيق حق دستگير شد . 12 - و در اول اين سخنان به صحبت مولانا نور الدين عبد الصمد نطنزى - قدس الله تعالى روحه - رسيد و از صحبت او همين معنى توحيد يافت و فصوص ، و ، كشف شيخ يوسف همدانى 240 - را عظيم مىپسنديد . و بعد از آن به صحبت مولانا شمس الدين كيشى رسيد - چون از مولانا نور الدين شنيده بودم كه در اين عصر مثل او در طريق معرفت كسى نيست . و اين رباعى سخن اوست :