بىقلاوزى از ديهى به ديهى نمىتوانند رفت ، در غيوب سبعه ، بىرهبر چگونه راست قدم توانند زد 5 ؟ صد هزار راهزنان در مكمن غيب مترصد نشستهاند ، بىرهبرى راه يافته ، كه منشور ولايت حق در دستش نهاده باشد و اجازت رهبرى از مرشد يافته ، از اين رهزنان كجا خلاص يابد ؟
9 - بلى مجذوبان به نور جذبه رفته ، و ره ندانند ، ايشان مرشدى را نشايند . واقعات فرزند طوس ملك كه فرستاده [ اى ] ، خواندم ، بيشتر به جذبه بود ، و آنچه شنود از راه امتحان كردهاند ، و خواستند كه محبت رياست و جاه كه در نفس او مستور بوده ، به ظهور آيد . اگر بدان مغرور نشود و از حق تعالى 6 به عجز و مسكنت و بندگى و افكندگى بخواهد و بگويد كه مرا ولايت مهدىگرى نمىبايد ؛
شعر
به ترك جمله بگفتم ، ولى تو مىبايى
او را همين خيالبازيها - كه مدتى مديد است كه شيطان طلاب را به خاتم اوليايى و مهديى سرگردان كرده است - فروگذارند ، لقلقهاى چند بكنند و در آخر كه ندامت سود ندارد دريابد كه آن همه بازى شيطان بوده است .
10 - اى فرزند ! تو از واقعات خود فراموش كردهاى ، و واقعات فرزند محمد دهستانى نشنودهاى ، كه حق با او چه مىگفت ؟ چون با من تقرير كرد ، چه لتها خورد ، و او را گفتم : به چه حق ؟ گفت : حق است فاما امتحان است . [ گفتم ] اينكه من به امر حق مىگويم ، ترا اين بايد شنيد ، و الا [ ترك ] صحبت اختيار بايد كرد . با وجود آنكه از طعام و شراب مستغنى بود ، تا در حرم رسول - صلى الله عليه و آله - چيزى نخورد به صحبت او راضى نشدم ، گفتم كه اگر متابعت اين پيغمبر مىكنى ، چنان كه او چيزى مىخورد ، تو نيز بخور ، و اگر صحبت من مىخواهى ، با من در خوردن موافقت كن .
سه لقمه فرزند على دوستى در دهنش نهاد تا به حرم كعبه رسيديم ، به دست خود با ما موافقت كرد .
11 - فرزند مرحوم محسن را در يعقوبيه بدان عظمت واقعه افتاد كه