جز به اشارت دل نمىتواند افتاد . به وجود آن فرزند مستظهر و مستبشرم كه به خدمت طالبان قيام مىتواند نمود ، تقصير نمىكند ، ايزدش موفق داراد .
4 - در اين بيابان مىخواستم كه فرزند على دوستى كه پروردهء دلم است در غيب و شهادت ، به خدمت [ طالبان ] كه اينجا رسند ، قيام نمايد ، حق تعالى او را به خدمت ديگر مشغول گردانيد . فرزند محمد دهستانى لايق بود كه طالبان از او بياسايند ، او نيز چنان است كه آن فرزندى مىداند ، جز مرد خود نيست .
5 - فىالجمله بدان فرزند شادم ، اگر طلاب قدر آن فرزند بدانند و داد تسليم در رعايت حسن ادب بدهند ، اميد است كه به مطلوب رسند و از وصول برخوردارى يابند .
6 - نه هركه رفت ، رسيد ؛ و نه هركه رسيد ، تمتع يافت . ما در عهد خود چند كس را ديديم كه بعد از وصول ، به چند سقطه مبتلا شدند : يكى از ايشان 4 شرف اشرف دامغانى [ بود ] . از حال آخر عمرش خبر ندارم ، ان شاء الله كه بر ايمان ختم شده باشد .
مصرع
گنج را هر كسى به چنگ آرد * مردى اندر نگاه داشتن است
و نگاه داشتن جز استقامت بر دين مبين محمدى - كه صراط مستقيم عبارت از آن است - نيست . و استقامت جز به شنودن سخن مرشدى ميسر نشود .
7 - دى ناگاه پيش از رسيدن اين مكتوب بر زبان قلم ، بىاختيار غزلى روان شد ، مطلعش اين بود :
شعر
هركه به خود رود ، كجا راه برد سوى خدا * گفت : مرا طلب كنى ، ترك خودى كن و بيا
هرچه براى خود كنى ، آن تو كنى براى خود * هرچه براى ما كنى آن بود از براى ما
8 - مردم در عالم شهادت به چشم حس گشاده ، در روشنى ماه و آفتاب ،