[ 2 ] مكتوبى كه شيخ علاء الدوله در جواب مريد خود شيخ عبد الله نوشته
1 - مضمون معلوم شد و به جمعيت درويشان كه هر يك واسطهء فرزندى با دلم مستحكم دارند ، شكر حق گزارم .
2 - اى فرزند دلم كه [ به من راه ] يافته [ اى ] 1 ، و در غيب و شهادت به آدابى ايمانى مؤدبت كردهام ؛
شعر
من آن نيم كه تو ديدى ، تو آنى و به از آنى * ترا فزوده جمال و مرا نمانده جوانى
- بيست سال شد كه تا بزرگى كه مرا متابعت امر او واجب است در خلوت كه در صوفىآباد 2 اتفاق افتاد ، فرمود كه به اداى حق التعظيم لامر الله و الشفقة على خلق الله مشغول مىبايد شد . بر يقينم دشوار آمد ، از آنكه سى سال با خلوت ، انس گرفته بود ، ناگاه نفخ فواتحى 3 در باطن ظاهر شد چنانچه در شبانه روزى به كرات به تجديد حاجت بود طوعا و كرها . در اين بيست سال قدم در خلوت نتوانستم نهادن ؛ پنج سال شد كه نقرس و وجع المفاصل 238 - ملازم مخلب دست و پايم شده ، در نماز نيز تقصير بسيار ، وقت قيام و قعود و ركوع و سجود ، بالضرورة واقع [ مىشود ] با [ اين ] همه خوش است و در ذكر اين معنى مىگويد : أريد ان لا أريد الا ما تريد .
3 - فاما نفس از اقامت در مزبلهء تن بهغايت ملول است . با درويشان