و نافذ گردانيدن ذكر در وجود اين شخص . و اجازه روحانى اين فقير به اشارت روح نبى - صلى الله عليه و سلم - [ بوده است ] و اشارت حق - سبحانه و تعالى - بعد از يقين كردن او به آنكه [ اين ] اشارت نباشد از قبيل مكر و استدراج ، و علامتهاى آن ، و نباشد پراكنده كردن از براى طلب جاه ، و آنكه باشد خاص از نفس و تلقين ذكر ، همچنانكه گرفته است از من تلقين ذكر .
4 - و اجازه كردم او را به اين صفت ، با آنكه بپوشاند خرقهء ارادت و خرقهء تبرك و تشبه ، و خرقهء تصوف و خرقهء تصرف ، به شرطى كه نوشتهام من آن خرقه را بدان شرط ؛ از براى آن خطاب كرده شدهام ، و بدان اجازت كرده شدهام مر او را در پوشيدن آن خرقههاى پنجگانه اجازت كردم . و اميد مىدارم كه آن [ عزيز ] مكمل گرداند يك اربعين از عمر ، در صحبت من .
5 - و اجازت كردم مر او را نيز كه بنشاند درويشان را در خلوت ، بعد از فراست درويشانى كه صلاحيت نشستن در خلوت دارد . و صلاح نيست يكى را از براى نشستن در خلوت ، مگر بعد از آنكه خدمت صوفيان كند يك سال واحد ، همچنانكه حق خدمت باشد . و مشغول شود به ذكر و تنهايى ، يك سال بعد از خدمت درويشان بر طريق مراقبه و مجاهده - بيشتر مراقبه و به شرط خلوت - همچنانكه شرط كردهايم ما .
6 - و تربيت كند درويشان را همچنانكه تربيت كردهايم او را به اهل خلوت . حرام باشد بر او ، آنكه : تربيت نكند يكى را بر صفتى كه تربيت كردهام او را ؛ از براى آنكه او مخصوص بوده به آن تربيت . و بودهام من الهام يافته شده و مجبور در تربيت او ؛ از براى آنكه من بودهام از او به منزلت قطب از رجال ، و او از من به منزلت قطب از آسمان .
7 - و بدانيد اى ياران من و فرزندان من و پدران من ! آنكه بزرگترين وسيلهء من است به خداوند تعالى ، پس نظر كنيد به سوى وى ، به چشم من ، و نظر نكنيد به سوى او به چشمى كه شما راست . طلب فايده نكنيد از آن چيز كه وديعت نهاده خداى تعالى در سر او ، و ليكن مىبايد كه باشيد از ياران و فرزندان و برادران او . و نظر نكنيد به سوى او به چشمهاى ايشان ، تا محروم
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٣٣٠