لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ
[ 78 / 38 ] در گردن جان تو ماند .
9 - اى دوست ! هركه از شطرنج چندين گنج بر گرفت در عالم
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ
[ 53 / 41 ] مسافرى شرط اوست اما هركه هزار بار اسرار قرآن بر او خوانند و هنوز بيدار نشد خاكسارى است كه هرگز از خواب غفلت بيدار نگردد . چون عجايب شطرنج را در عالم صورت نقشى بستى ، در عالم معنى نظر كن ، هرگاه معانى را به جان و دل تلقين كردى همهء احوال دنيا و آخرت از يك چيز حقير تواند .
10 - عزيز من ! آگاه باش كه تا 4 شاه بر جاه ، بر رقعهء فرمان باشد فرس ، خصم او از او دفع مىكند و گاه از بهر او پيل تاختن آرد ، گاه فرزين به دعوت او برخاسته ، گاه پياده در پيش او چاكروار ايستاده ؛ با اين همه مرتبت ، وقت بود كه در خانهء رفتارش فروگيرند و مات گردد همهء آن رقعه را برافشانند ، همه ياران او از تركتاز باز استند ، صاحب شطرنج گوشهء نطع برافشاند و آن شاه با جاه را در زير آن خريطهء مذلت اندازد .
11 - عزيز من ! بر رقعهء حيات امروز شاه با جاه تويى ، اهل و خدم چون آلات شطرنج ، گرد تو درآمده ، گاه يكى بر شكل فرس از بهر تو تاختن مىآرد و يكى بر صفت رخ خصم تو مىافكند ، گاه چاكران چون پياده گرد تو درآمده و كمر خدمت بر ميان بسته ؛ ناگاه پيك قضا به حكم قدر نوايب انقضاى ادوار و انقراض اطوار به يك دو بازى در خانهء عمل ماتت كنند ، آن همه امتناع و اولاد از تو نفور كنند تو اسير و بيچاره در آن خانهء عمل مات اجل شده و دستبرد چرخ بوقلمون به امر
كُنْ فَيَكُونُ
[ 73 / 6 ] رقعهء عيش برافشانده ، ترا در آن گور تنگ و تاريك اندازند و همه از تو مهر بردارد ، نه از تو كسى ياد آورد و نه از تو كسى سخن گويد و جز كردار به فرياد تو ، غيرى نرسد و جز عمل دست تو ديگرى نگيرد . اگر معاملهء تو رقم حسنات دارد بهشت جاويدان تراست ، و اگر علامت سيئات دارد دوزخ و نيران ترا بود كه
مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها
[ 46 / 41 ] . و الله أعلم بالصواب .