كه مرا . تو نيز اگر خواهى كه در جوار حق قربت يا بى ، گوشهاى گزين و از ميان ، گوشه گير و از راه گفتگوى برخيز كه عزلت سبب عزت است -
بيت
گر شوى گوشهگير چون ابرو * بر سر ديدهها نشانندت
- در عزلت عزت است هم در دنيا و هم در آخرت . خواجه عليه السلام چهل سال در كوه عزلت گرفته بود تا عزت ازل و ابد در كنار او نهادند .
5 - چون اين نصيحت ياد گرفتم ، روى سوى پيل آوردم و گفتم : اى پيل با تهويل ! مرا از روش خود فايدهاى فرماى . گفت : اى دوست بر اين رقعه [ اى ] بدين بزرگى درماندهام و فرومانده ؛ گاه از شبيخون فرس دماغم پرترس ، و گاه از تاختن رخ بر حذر ، و گاه از مكر پياده در گوشه [ اى ] افتاده ، اما يك هنر دارم كه دو منزل را يكى سازد و از هر خانه [ اى ] كه حركت كنم در دوم خانه نزول نكنم به سيوم خانه باز روم . لاجرم به دو بارى از ميان رقعه به كنار نطع نشينم و نه دست پياده به من مىرسد و نه پاى رخ ادراك من مىكند . تو نيز اى دوست بر نطع دنيا پيلوار فروماندهاى اگر چه دنياى غدار شبيخون مىآرد و گاه زن و فرزند از حق بازمىدارد و گاه چرب و شيرين خوردن و بر جاى نرم خفتن از حضرت دور مىاندازد كه
يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ
[ 47 / 12 ] . تو نيز اگر مىخواهى كه از همه مكايد و مقاييد دنيا رسته شوى ، چون از خانهء رحم مادر قدم بيرون نهادى ، ملتفت به لذات دنياى فانى مشو ؛ چنان كن كه مردان كردهاند تا به دو قدم به منزل صدق رسيدهاند
فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
[ 55 / 54 ] كه خطوتان و قد وصلت 234 - شاهد اين قاعده است كه چون اشتغال دنيا بر تو آيد بر همه مردوار پشت پاى زن .
6 - چون اين مقدمات شنيدم از آنجا درگذشتم و سوى فرس تاختم .
گفتم : اى فرس پرهوس ! اين سخن در دماغ من كار كرد تو نيز هرچه دارى از رموز ، بيار . گفت : اى دوست ! بر بساط شاه شطرنج به غير رخ هيچ آلتى به من نرسد . گاه بر پيل شبيخون برم و گاه بر پياده تاختن آرم ، اين منزلت بدان يافتهام كه چون از خانهء خود حركت كنم يك خانه راست روم ، ديگر