و مرد سالك را در بدايت تجلى فانى گرداند و نور روح از نور آفتاب عظيمتر باشد و احيانا از چپ و راست همىباشد . و نور سر به زهره ماند اما از او لطيفتر و نورانىتر ، و تجلى او در مواجهه باشد و خود را بر چشم سالك زند 29 ، و در وجود وى شود و سالك را فانى گرداند . و چون سالك از آن حال بازآيد علوم بسيار در باطن خود جمع بيند 30 كه هرگز نه خوانده و نه شنيده باشد . و نور دل به ماه ماند در طور اول . و لكن نقطهء حقيقى كه در آن ماه تعبيه است در برابر دل سالك به ظهور آيد . و چون آن نور خود 31 را بر چشم او زد در همه وجودش تصرف كند و خود را بر مثال آبى منور بيند . چنان كه گوشت و پوست و جامهاى كه در تن او باشد هم از آن نور گشته باشد ، و در وقت تجلى خود را بر جانب چپ سالك زند و او را فانى كند و در دل او گم شود ، و در اين حال انوار غريب و احوالى عجيب بر سالك طارى شود و نور نفس گرد بر گرد وجود سالك فروگيرد . و آن نور به آبى ماند صافى كه آفتاب بر آنجا افتاده باشد و از آنجا عكس بر ديوار افتاده . و تجلى نور نفس را قوت آفتاب 32 نباشد .
21 - اما انوارى ديگر كه بيند چون شمع و شعله و چراغ ، انوار ارواح طيبه باشد از جن و انس ، على اختلاف مراتبهم و تفاوت أقدارهم . و آنكه آسمان و ستارگان و آفتاب و ماه بيند ، آن ملكوت و ملك آفاق باشد و ملك و ملكوت انفس . و گاه باشد كه انوار ارواح ملايكهء مقرب و انبيا و اوليا باشد عليهم السلام .
22 - و شعلههاى آتش كه در بدايت بيند ، علامت عبور سالك باشد بر عنصر آتشى وجود خود . و پريدن در هوا و رفتن بر آب 33 نشان گذشتن او باشد بر جزو هوايى خود . و شناور كردن در درياها و رودخانهها و رفتن بر روى آب دلالت كند بر گذشتن سالك بر عنصر آبى وجود خود . و درآمدن در كوچهها و خانهها و ديوارها علامت عبور سالك است بر جزو خاكى كه شخص 34 انسان مركب از آن است . و هر وقت كه اجزاء وجود سالك از ظلمات لقمات حظوظى پاك شود ، آتشهاى خوشرنگ صافى سريع الحركة فى الصعود
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٣٠٥