آيد و پردهء او سياه باشد ، سياهيى بهغايت صافى و عظيم باهيبت . گاه باشد كه از ديدن اين پردهء سياه سالك فانى شود و رعشه 25 بر وجود او افتد .
17 - مقصود آنكه آب حيات جاودانى در اين ظلمات تعبيه است ، هركه در پرتو نور مصطفى خود را جاى داد و در ظل حمايت او گريخت ، خضروار به منبع آب حيات كه مطلع انوار صفات است رسيد و از كوثر عنايت جام محبت در كشيد و مستعد آن شد كه ملك تعالى به صفت جلال و جمال بر وى تجلى كند ، مرد بايد كه در اين مقام به جواهرى كه در اين ظلمات وديعت است التفات ننمايد تا سكندر صفت از چشمهء آب حيات محروم نماند و به قدم صدق در اين ظلمات مىرود و دل را قوى دارد . و البته بايد كه به هيچ صور هايل و آوازهاى سهمناك خايف نشود تا نور خفى از مكمن غيب به ظهور آيد . بعد از آن ترس به امن 26 مبدل شود .
18 - چون داد اين مقام داده باشد ، نور مطلق كه صفت خاص حق است منزه [ از حلول ] و اتحاد ، و مقدس از اتصال و انفصال متجلى شود و پردهء او سبز باشد . و آن سبزى علامت حيات شجرهء وجود باشد . و تجلى نور مطلق جز در بهشت ممكن نباشد . و آثارى كه از آن تجلى به ظهور آيد اول قيامت سالك باشد بعد از آن اقامت در برزخ ، و انشقاق آسمان ، و تبديل زمين ، و تسيير كوهها ، و انتثار ستارگان ثوابت ، و تكوير آفتاب و ماه ، و انكدار كواكب سيار ، و باز داشتن در عرصات ، و باز خواستن حساب در ترازوگاه ، و گذرانيدن بر صراط ، و درآوردن در دركات ، و برآوردن بر درجات .
19 - چون اين علامتها مرد سالك مشاهده كند و او را در بهشت جاى دادند ، بعد از اين به كلى متوجه حضرت عزتش بايد شدن . و به حكم
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى
[ 53 / 17 ] به هيچ چيز التفات 27 نكند تا ذات مقدس تجلى كند و او به مشاهدهء جمال بىچون و بىچگونه ديدهء رمد بستهء هجران را روشن كند .
20 - و تجلى نور حق از جهات منزه باشد و هيچ 28 چيز به دو نماند .
و نور خفى را تجلى از بالاى سر باشد و در عالم شهادت هيچ نورى به دو نماند .