باريد و نيز ترشحى مىكرد . شيخ راه گم كرده بود و در چنين ظلمتى فروماند با خدا گرويد و مناجاتى مىكرد . ناگاه از سر سنان عصا نورى پيدا شد چنان كه چند در چند به روشنى آن نور مىديد . راه مىبرد بدان نور ، تا صبح بدميد .
آن نور ناپيدا شد . و در اثناى آن نور او را فوايدى رسيد 82 كه شرح آن تطويلى دارد .
68 - پس بايد كه در همه احوال اعانت برادر مسلمان را ميان در بندد و تقصير نكند . و خانقاهات كه ساختهاند و جهت درويشان مرتب كردهاند 83 به سبب اين بود تا اگر كسى بدان كار قيام نتواند كرد چون درويشان از ملبس و مطعم و مسكن فارغ باشند او نيز در ثواب ايشان داخل باشد . و چون دوستار ايشان باشد با ايشانش برانگيزاند كه المرء مع من احب 221 - . و اين در حق كسانى است كه ايشان درويش نباشند و اما دوستار و محبان ايشان باشند . پس اگر جهد كنند تا از ايشان شوند بنگر كه چه مرتبتها و مقامها يابند .
بيت
از كمال حال ايشان بىخبر باشد ملك * وز سلوك و نطق ايشان بىاثر باشد فلك 84
- نه مكان را از حقيقت طيران و سلوك و سيران ايشان آگاهى باشد 85 ، و نه زمان را از كينونت ايشان در مقعد 86 صدق علمى . نه هركه بچشيد بدانست و نه هركه برسيد بشناخت . و هركه نرسيد از آن نرسيد كه راه نرفت ، و هركه راه نرفت از آن نرفت كه ندانست . و هركه با بزرگان صحبت نداشت از آن بود كه از محبت و ارادت ايشان محروم بود . هركه را حسن ظن در حق ايشان كرامت فرمود به سعادت پادشاهى رسيد ، و هركه محروم گشت در سعادت بر او بسته شد و آن كس نعوذ بالله در شقاوت بماند . چنان كه علم شريعت از علماى دين جز به حسن ظن در حق ايشان فرا نتوان گرفت .
69 - همچنين طريق تحصيل قربت و كرامت و حصول به حضرت عزت از مشايخ طريقت فرا نتوان گرفت جز به حسن ظن در حق ايشان . و بيان مقامات بزرگ چون ديدن ملايكه و سخن گفتن و شنيدن با ايشان و ديدن بهشت و دوزخ و مراتب مقربان حضرت عزت و ديدن جنيان و شياطين و واقف شدن