كلمهء لا إله الا الله بچربد و از آن زيادت آيد .
55 - و از اينجاست كه مهتر عالم - عليه الصلاة و السلام - فرمود خبرا عن الله تعالى : لا إله الا الله حصنى و من دخل حصنى فقد أمن [ من ] عذابى 219 - .
56 - و شرف و فضيلت اين كلمه نامحصور است اگر روزگار دست دادى و اين بيچاره را جمعيتى بودى چندتاى كاغذ در فضيلت اين كلمه بىمبالغه بنوشتى . اما چون در اول عذر خواستهام معذور دارند . يك حرف بس است اگر در خانه كس است .
57 - و سلطان السالكين شيخ رضى الدين على لالا - قدس روحه العزيز - مىفرمايد كه اين همه فضيلت كه شنودى در حق گويندگان اين كلمه - كه به اخلاص مىگويند - فرموده است مقام عوام است ؛ بنگر كه تا مرتبهء خواص - كه از قول اين ترقى كردهاند و به علم لا إله الا الله رسيده - چون باشد .
58 - شيخ مىفرمايد - قدس الله روحه - كه مرا در اين معنى عجب واقعهاى افتاد كه در اطراف عالم با چندين مدعى 68 از مدعيان علم شريعت و طريقت بحث كردم ، هيچ كس را از آن [ نوع ] واقعه نيفتاده بود . و آن واقعه اين بود كه نفس گفت كه لا إله الا الله ، كه نهايت مرتبهء عوام اولياست و اين همه 69 منزلت ايشان را به سبب گفتن آن است . حجابى ديدم محبوسى ، همچنانكه كسى از پس پرده بيرون آيد نور علم لا إله الا الله از حجاب قول لا إله الا الله بيرون آمد . ظاهر او در وجود اين ضعيف افتاد چون آتشى كه از آسمان بيايد و در چيزى افتد و آن چيز را بسوزد . نور علم كلمه در وجود اين ضعيف افتاد چنان كه همه وجود از او بسوخت و هيچ چيزى نماند ، و آنچه از وجود به دو اشارت مىتوانست كرد همه آن نور بود . چنان كه چيزى بسوزد و آتش گردد . و چون آن همه نور بود و آن وجود نور گشته همه در ديدهء وحدانيت بود و در سمع همه كلام احديت بود و در دل همه ذوق ربوبيت . و هيچ چيزى را از موجودات در آن نظر وجود نبود و همه در آن نور چنان بودند كه زر گداختهء آتش گشته كه هرچه زر بود همه آتش باشد و موجودات همه آن نور
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٢٩١