تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
شيخ او را خاطرى شيطانى درآيد ، در حال و ساعت به خدا بازگردد و به خدمت شيخ رود و حال خود باز گويد تا حق - سبحانه و تعالى - آن را از پيش 42 بردارد و آن عقده بگشايد ؛ و الا نعوذ بالله شيطان در او تصرف كند . 28 - و چون از دل شيخ بيفتاد ، اعاذنا الله و اياكم به عمل ثقلين ، با سر كار نتواند رفت . خدايا همهء مريدان را از اين بلاها نگاه دار ، و دل شيخ - كه دريچهء غيب است و مواهب و عطايا از آنجا به مريد بيچاره مىرسد - بر ايشان گشاده دار 43 . مصرع :
اين دعا را ز همه خلق جهان آمين باد
29 - پس بايد كه يك نفس بىذكر نبود و مراقب دل شود تا جز خداى در او هيچ چيز در نيايد ، و به هيبت و تعظيم ذكر مىگويد تا وقتى كه ظاهر و باطن او را فروگيرد ، و نور ذكر در اجزاى وجود او نفوذ كند بر مثال كيميا باشد كه بر مس نهند ، زر گردد . 30 - و چون ذكر نفوذ يافت ذاكر همه نور محض گردد . و آن نور نه از جنس انوارى بود كه خلايق ديده باشند يا دانسته و شنوده . صاحب واقعه را هرچه از آن حال در گفت آيد مستمعان را - كه خداى ايشان را انصاف دهاد ، و چشم دل ايشان را روشن گرداناد - آن مفهوم كه مگر سودايى شده است از مباينتى كه ميان ايشان باشد . و آن نور به سبب مداومت بر ذكر بود كه حق - جل و علا - بر ولايت شيخ پرتو انداخته بود ، و عكس آن بر وجود مريد ظاهر شده ؛ گاه غالب‌تر گردد و ظاهرتر شود و گاه پوشيده‌تر شود . 31 - و در اين حال ذكر ذاكر را حلاوتى دهد كه از همه لذات فراموش كند و از طعام و شراب بازماند . شيخ در اين مقام دست گيرد و الا نادر باشد و او به حسن تربيت ارشاد فرموده از اين مقام كه هنوز كوشش است بوجهى به 44 مقام كشش رساند تا تأثير جذبه در حال او ظاهر گردد ، و او را از اين ولايت بر بايد ، و از ديدن نقطه و دايرهء شموس و اقمار و كواكب و رعد و برق بگذراند 45 تا به سرحد ربوبيتش برساند . نسيم رياحين از عالم ربوبيت به مشام سالك رسد . زنجيرهاى تعلق وجود خود را با موجودات بگسلاند و
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 284 | نجيب مايل هروى / علاء الدوله سمنانى