نمايد . حكايتى 51 در اين باب ياد كنيم تا فايده باشد : در اثناى خلوتى كه در رمضان سنه ست و ثمانين و ستمائة نشسته بودم بعد از شش روز ناگاه خاطر به اين افتاد كه همچو شيخ مجد الدين بغدادى را - قدس الله روحه - كه هزار جان ما فداى خون او باد بدين زودى از ميان خلق بيرون بردند ، چه سر بود ؟
ناگاه شنيدم كه او مىخواست سلوك را چون ا . ب . ت . ث در زبان خلق اندازد . و بر عقب اين مىشنيدم كه زنهار تا سر اين راه از همه باطلان و باطل دينان نگاه دارد . پس محافظت اسرار شيخ و واقعات از لوازم شمرند .
نهم ، بايد كه دوست دارد كه كسى او را نصيحت كند . و نصيحت بايد كه قبول كند .
دهم ، بايد كه عيار باشد تا روح عزيز را دربازد و در اين راه منت بر جان خود نهد . چون مريد بدين ده خصال مزين باشد قطع طريق به زودى حاصل گردد ، ان شاء الله تعالى .
38 - آمديم با سر حكايت كه از بلا نگريزد . اويس قرنى - رضى الله عنه - در محلى چون گذشتى ، كودكانش سنگ زدندى . و ساقهاى باريك داشت خونآلود گرديدى ، و گفتند كه ديوانه است . و او فرمودى كه بر پشتم زنيد تا پايم مجروح نشود و از نماز باز مانم . و ايشان نشنودندى .
39 - ديگر حكايت 52 ذو النون مصرى - قدس الله روحه - كه 53 خود ياد كرديم .
40 - و شيخ ابو سعيد را - قدس الله روحه - از مهنه بيرون كردند . و هركه در راه به دو رسيدى روى از او بگردانيدى . و چون به نماز جماعت رفتى ، خاكستر و سرگين بر سرش فروكردندى .
41 - و ابراهيم ادهم - قدس الله روحه - چون به مسجد در رفتى تا دمى بياسايد ، موىكشان او را از مسجد بيرون انداختندى .
42 - سلطان العارفين را در بسطام شكنبه در قفا با سرگين بهم برزدندى . و اين از آن است كه فرمود : أوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى 215 - .
43 - اما در اين روزگار عجب حالتى افتاده است . مردم چنان گمان
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٢٨٧