219 - بعد از آن رعايت شروط ثمانيهء خلوت را ، چنان كه در رسالهء فتح المبين بيان كردهام بر خود واجب داند ، و هر دم ، فتوحى ديگر در حق خود از حضرت ربوبيت نازل يابد .
استاد تو عشق است چو آنجا برسى * او خود به زفان حال گويد چون كن
220 - غرض از تحرير اين نفثة المصدور آن بود كه حال ولايت بدانى كه ولايت نورى است فايض شده از صفتى كه اسم ولى حق بر آن دال است كه در عبارت
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
[ 2 / 257 ] بر زفان نبى امى - عليه السلام - رانده ، [ و او - عليه السلام - ] در گوش امت فروخوانده ، و آن قابليت كه بدان سبب از آن نور مفيض مىتواند شد ، نور ارادتى است كه حق تعالى در باطن طالب به صفتى كه اسم مريدى او بر آن دال است در گردانيده 218 .
221 - و اگر نور ارادت حق بر دل فايض نشود ، هيچ دلى نور ولايت را قابل نتواند بود . هم نور بايد كه ترا شناسد .
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
[ 24 / 35 ]
222 - نور سماوى فاعل [ است ] و نور ارضى قابل ،
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها
[ 39 / 69 ] اين حقيقت را شامل ؛ و چون هر دو درهم پيوستند نور على نور حاصل .
223 - اى عزيز من ! هرچند طالب در ارادت كاملتر مىشود دل او - كه در اين مقام حكم ارض دارد - نور ولايت را - [ كه ] حكم سماء دارد - قابلتر مىگردد 219 . و هرچند كه قابليت دل زيادت مىشود فيضان نور ولايت غالبتر مىگردد . اشارت نبوى كه أوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى 180 - اينجا معلوم شود ، و يقين حاصل آيد كه تا نور ارادت حق در دل طالب نازل نشود ، نور ولايت حق را نتواند ديد . و قباب اولياى او صفات بشريت باشد لا غير .
224 - بايد كه در اولياى حق به نور حق - كه در باطن دارى - نگرى ، نه به نور عقل و حس ، تا از ولايت ايشان برخوردار شوى 220 ؛ چه نفس دايما از راه حس در هيئت بشرى ايشان مىنگرد و شيطان عقل خام او را در اعتراض