تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧

الفصل الثالث فى الولايات و ما يناسبها

218 - اى فرزند عزيز كه طالب آب حياتى از منبع ولايت ، بدان كه ولايت قابليتى است مجازى [ از ] كوه دل نبى ؛ و لكن به سبب ادخنهء شهوى و ابخره هووى 214 ، كه از وجود حادث او متصاعد شده ، آن كوه را از طرف او مسدود گردانيده و او از آن عالم فراموش كرده . چون به كثرت ذكر و نفى خواطر و احتراز از لقمات و كلمات حظوظى ، حجباتى كه از آن ادخنه و ابخره 215 حاصل آمده ، مرتفع شود دل ولى از نور نبى روشنى يابد ، و بدان روشنى بر اهل و اولياى مملكت خود ، و مضار و منافعى كه در آنجاست اطلاع يابد ، و در تقويت اوليا و ضعف اعدا دم و قدم زند ، و بر رخسارهء حال خود - كه به حال عصيان دوستان و طاعت دشمنان سياه شده - آب ندم ريزد كه آن سياهى را جز بدان آب نتوان شستن . و هركه را آبرويى حاصل شد از آن آب بود كه از نمكسار حدقه زاد او بود كه آبى به رخم بازآورد يا اين همه گرديده بينداختمش و نامهء اعمال سپيد شود 216 تا آن سياهى به روى احوال باقى باشد و اثر آن سياهى منمحى نگردد و تا شرب نفس از لقمات و كلمات و حركات و سكنات به كلى بيرون نرود و نفى كلى آن [ نكند ] آدمى را 217 با حق و اهل حق و با هيچ چيز [ ديگر ] آرامش نماند .