كتاب كريم را تأويل متكلفانه مكن ، و بيقين بدان كه بشر از گناه منزه نباشد .
207 - فاما عصمت حق ايشان را كه برگزيدگان حضرت اويند در آنجا بنگذارد ، و به حكم انه ليغان على قلبى و انى لا ستغفر الله فى كل يوم سبعين مرة 171 - . در هر استغفارى درجهء ديگرش - اعلى من الدرجة الاولى - كرامت كند .
و اولياء را به حكم
يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ
[ 25 / 70 ] بعد الاستغفار بديها به نيكيها مبدل گرداند . آنچه بر انبيا رود بيشتر مؤول باشد . و بعضى از غلبهء نسيان ، كه صفت ناس است . چون حق تعالى از راه بندهنوازى هم در حال ، بديشان نمايد ، مستغفر شوند و بر آن مصر نگردند .
208 - ديگر بدان كه معجزه آن است كه بشر از اتيان مثل آن با وجود دعوى دعوت عاجز آيد . اى فرزند به حقيقت معجزه اظهار چيزى است كه عند العقل آن چيز محال [ بود ] . همچون انشقاق قمر ، و اخراج ناقه از حجر ، و بلع عصا تمامت جزو و احشايى كه سحرهء فرعون جمع كرده بودند و امثال آن . و عقل حكم جزم مىكند بر امتناع ، و مىگويد كه اينها از قبيل محالات است .
209 - اى فرزند عزيز بدان كه 202 محال بر دو نوع است : محالى است عقلى ، و محالى است حقى . محال حقى همچون شريك بارى و جمع بين الضدين در يك محل و در يك حال . و چون در ظهور اين محالات حكمى نه ، قدرت بدان تعلق نمىسازد . لاجرم وجود اينها در خارج محال [ است ] و هرگز قدرت به چيزى كه در آنجا حكمتى نباشد تعلق نسازد . و از شأن حكمت است كه فعل حكيم از عبث و باطل منزه باشد .
210 - و اما محال عقلى ، همچو معجزات و خوارق عادات كه از كرامات اوليا است ، عين حكمت است و در اظهار آن فوائد بسيار . يكى آنكه علامت نبوت باشد من حيث المعجزة ، و علامت ولايت من حيث الكرامة .
211 - و فرق ميان معجزه و كرامت آن است كه صاحب معجزه با وجود تحدى معجزه تواند نمود 203 ، صاحب كرامت با وجود تحدى نتواند . و صاحب معجزه صاحب كرامت باشد و لا ينعكس . و فرق ميان شعبده و معجزه آن است كه معجزه را در واقع وجود ثابت باشد . همچو ناقهء صالح كه چند سال در ميان