نگيرد قدم در سلوك طريق ولايت نتواند نهاد . و چون [ به ] نهايت ولايت رسد [ در ] بدايت نبوت باشد . و روح ولى در مرتبه شبح نبى روى به معراج نهد ، و بر طفيل نبى از مشاهده و مكالمهء 200 حق تعالى نصيبى يابد .
201 - آنچه شنودهاى كه قالب مبارك او را سايه نبود ، حق دان ؛ از آنكه بدن شريف او مغمور نور بود ، و در مقام استوا از فيض حق تعالى دايم مستفيض . آخر آيينهء مولد خجستهء او را مكه است در وقت استواى آفتاب صورى . يعنى وصول او به نقطهء اول سرطان ، در وقت استوا هيچ سايه نباشد .
چنان كه هر چهار طرف كعبه بىسايه ماند . غرض آنكه بدانى [ كه ] ولى از نبى فاضلتر نباشد 168 - .
202 - و چون ختم نبوت بر اميت مصطفى - عليه الصلاة و السلام - افتاد ، علماى امت او را همچو انبياى بنى اسرائيل گردانيدند تا همچنانكه آن انبيا خلق را بر متابعت موسى - عليه السلام - دعوت مىكردند ، اين علما نيز امت را بر وفق متابعت او - چنان كه كتاب و سنت بدان ناطق است - دعوت كنند .
203 - و در فصل سيم از اسرار ولايت ولى و كيفيت آن سخن گفته شود ان شاء الله تعالى ، و غلطى كه مردم را افتاده بيان كرده آيد ، تا از آن محترز شوى .
204 - ديگر بدان كه عصمت انبيا از اصرار بر گناه 201 ضرورت است از گناه نه . حق تعالى مىفرمايد :
وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى
. [ 20 / 121 ] و مصطفى را - عليه السلام - مىفرمايد : فاعلم انه لا إله الا هو
وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ
. [ 40 / 55 ] و همچنين مىفرمايد :
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ
. [ 48 / 2 ]
205 - و مصطفى - عليه السلام - مىفرمايد :
ان تغفر اللهم فاغفر جما 169 - * و اى عبد لك لا الما
و در دعا مىفرمايد : اللهم اغفر لى ذنوبى كلها دقه و جله 170 - .
206 - و قصهء داود - عليه السلام - و ندب او خود مشهور است . غرض آنكه چون مقلدان جهت تصحيح مقلد خود مرتكب محال مشو ، و آيات بينات